| جمع | nudniks |
annoying nudnik
نادِک آزاردهنده
classic nudnik
نادِک کلاسیک
persistent nudnik
نادِک اصرارآمیز
real nudnik
نادِک واقعی
total nudnik
نادِک کامل
little nudnik
نادِک کوچک
big nudnik
نادِک بزرگ
funny nudnik
نادِک خندهدار
friendly nudnik
نادِک دوستانه
typical nudnik
نادِک معمول
he can be such a nudnik when he doesn't get his way.
وقتی نمیخواهد راه خود را پیدا کند، میتواند آدم بسیار آزاردهندهای باشد.
don't be a nudnik and let others enjoy the party.
آزاردهنده نباشید و اجازه دهید دیگران از مهمانی لذت ببرند.
her constant questions made her a nudnik during the meeting.
سوالات مداوم او باعث شد در طول جلسه آزاردهنده به نظر برسد.
he's a nudnik about following the rules too strictly.
او در مورد پیروی از قوانین به شدت سختگیرانه است و آدم آزاردهندهای به نظر میرسد.
stop being a nudnik and just go with the flow.
آزاردهنده بودن را متوقف کنید و فقط با جریان پیش بروید.
everyone finds him a nudnik because he always complains.
همه او را آزاردهنده میدانند زیرا همیشه شکایت میکند.
she acts like a nudnik when she tries to control everything.
وقتی سعی میکند همه چیز را کنترل کند، مانند یک آدم آزاردهنده رفتار میکند.
being a nudnik won't win you any friends.
آزاردهنده بودن باعث نمیشود دوست پیدا کنید.
he’s such a nudnik about punctuality; it drives everyone crazy.
او در مورد به موقع بودن بسیار آزاردهنده است؛ این باعث دیوانگی همه میشود.
she’s a nudnik when it comes to planning the itinerary.
وقتی صحبت از برنامه ریزی سفر میشود، او آدم آزاردهندهای است.
annoying nudnik
نادِک آزاردهنده
classic nudnik
نادِک کلاسیک
persistent nudnik
نادِک اصرارآمیز
real nudnik
نادِک واقعی
total nudnik
نادِک کامل
little nudnik
نادِک کوچک
big nudnik
نادِک بزرگ
funny nudnik
نادِک خندهدار
friendly nudnik
نادِک دوستانه
typical nudnik
نادِک معمول
he can be such a nudnik when he doesn't get his way.
وقتی نمیخواهد راه خود را پیدا کند، میتواند آدم بسیار آزاردهندهای باشد.
don't be a nudnik and let others enjoy the party.
آزاردهنده نباشید و اجازه دهید دیگران از مهمانی لذت ببرند.
her constant questions made her a nudnik during the meeting.
سوالات مداوم او باعث شد در طول جلسه آزاردهنده به نظر برسد.
he's a nudnik about following the rules too strictly.
او در مورد پیروی از قوانین به شدت سختگیرانه است و آدم آزاردهندهای به نظر میرسد.
stop being a nudnik and just go with the flow.
آزاردهنده بودن را متوقف کنید و فقط با جریان پیش بروید.
everyone finds him a nudnik because he always complains.
همه او را آزاردهنده میدانند زیرا همیشه شکایت میکند.
she acts like a nudnik when she tries to control everything.
وقتی سعی میکند همه چیز را کنترل کند، مانند یک آدم آزاردهنده رفتار میکند.
being a nudnik won't win you any friends.
آزاردهنده بودن باعث نمیشود دوست پیدا کنید.
he’s such a nudnik about punctuality; it drives everyone crazy.
او در مورد به موقع بودن بسیار آزاردهنده است؛ این باعث دیوانگی همه میشود.
she’s a nudnik when it comes to planning the itinerary.
وقتی صحبت از برنامه ریزی سفر میشود، او آدم آزاردهندهای است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید