obi

[ایالات متحده]/ˈəʊ.bi/
[بریتانیا]/ˈoʊ.bi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمربند عریض
abbr. نشانگر همه‌جانبه

عبارات و ترکیب‌ها

obi belt

کمربند اوبی

obi design

طراحی اوبی

obi style

سبک اوبی

obi knot

گره اوبی

obi sash

نگهبان اوبی

obi wrap

پیچ اوبی

obi fabric

پارچه اوبی

obi print

چاپ اوبی

obi accessory

اکسسوری اوبی

obi collection

کلکسیون اوبی

جملات نمونه

she wore a beautiful obi with her kimono.

او یک اوبی زیبا با کیمونویش پوشید.

the obi is an essential part of traditional japanese attire.

اوبی بخش ضروری لباس سنتی ژاپنی است.

he learned how to tie an obi properly for the ceremony.

او یاد گرفت که چگونه اوبی را به درستی برای مراسم ببندد.

her obi was adorned with intricate patterns.

اوبی او با طرح های پیچیده تزئین شده بود.

the color of the obi matched her outfit perfectly.

رنگ اوبی به طور کامل با لباس او مطابقت داشت.

they sell various styles of obi in the market.

آنها سبک های مختلف اوبی را در بازار می فروشند.

he admired the craftsmanship of the handmade obi.

او از هنر و مهارت ساخت اوبی دست ساز تحسین کرد.

wearing an obi can enhance the elegance of a kimono.

پوشیدن اوبی می تواند ظرافت کیمونو را افزایش دهد.

she chose a vibrant obi to celebrate the festival.

او یک اوبی پر جنب و جوش برای جشن گرفتن جشنواره انتخاب کرد.

the obi is often tied in a bow at the back.

اوبی اغلب در پشت به شکل یک گره بسته می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید