obscure meaning
معنی مبهم
obscure image
تصویر مبهم
The moon was obscured by dark clouds.
ماه در پشت ابرهای تیره پنهان شده بود.
My view was obscured by the trees.
منظره من توسط درختان پوشیده شده بود.
the sky was obscured by a covering of cloud.
آسمان توسط پوششی از ابر پوشیده شده بود.
not a cloud obscured the deep serene.
هیچ ابری آرامش عمیق را پنهان نکرد.
mist that obscures the mountain peak;
مه که قله کوه را پنهان میکند;
the debate has become obscured by conflicting ideological perspectives.
بحث به دلیل دیدگاه های ایدئولوژیک متناقض مبهم شده است
His success obscured his failures.
موفقیت او شکست هایش را پنهان کرد.
Smog obscured our view.See Synonyms at block
دود و غبار دید ما را تار کرد. به مترادف ها در قسمت مشخص شده مراجعه کنید.
The veil she was wearing obscured her features.
حجاب پوشیده شده توسط او، ویژگی های چهره اش را پنهان کرد.
Her poor English obscured her meaning.
زبان انگلیسی ضعیف او معنای او را مبهم کرد.
The writer's meaning was obscured by his convoluted prose.
معنی نویسنده به دلیل نثر پیچیده او مبهم بود.
All trace of his working-class background was deliberately obscured.
هر نشانه ای از پیشینه طبقه کارگر او به طور عمدی پنهان شد.
nothing obscures the outlines of an orchestral passage more than a drum roll on an unrelated note.
هیچ چیز بیشتر از یک ضربه درام بر روی یک نت غیر مرتبط، خطوط یک قطعه ارکستر را پنهان نمی کند.
Attractive and 'Pilfer-Proof' - A stapled box leaves a clear, unmarred surface;no part of the box is obscured (especially print) and the box achieves its function as a messenger.
جذاب و 'ضد سرقت' - یک جعبه منگشتی یک سطح واضح و دست نخورده به جا می گذارد؛ هیچ بخشی از جعبه پنهان نیست (به خصوص چاپ) و جعبه به عملکرد خود به عنوان یک پیام رسان دست می یابد.
obscure meaning
معنی مبهم
obscure image
تصویر مبهم
The moon was obscured by dark clouds.
ماه در پشت ابرهای تیره پنهان شده بود.
My view was obscured by the trees.
منظره من توسط درختان پوشیده شده بود.
the sky was obscured by a covering of cloud.
آسمان توسط پوششی از ابر پوشیده شده بود.
not a cloud obscured the deep serene.
هیچ ابری آرامش عمیق را پنهان نکرد.
mist that obscures the mountain peak;
مه که قله کوه را پنهان میکند;
the debate has become obscured by conflicting ideological perspectives.
بحث به دلیل دیدگاه های ایدئولوژیک متناقض مبهم شده است
His success obscured his failures.
موفقیت او شکست هایش را پنهان کرد.
Smog obscured our view.See Synonyms at block
دود و غبار دید ما را تار کرد. به مترادف ها در قسمت مشخص شده مراجعه کنید.
The veil she was wearing obscured her features.
حجاب پوشیده شده توسط او، ویژگی های چهره اش را پنهان کرد.
Her poor English obscured her meaning.
زبان انگلیسی ضعیف او معنای او را مبهم کرد.
The writer's meaning was obscured by his convoluted prose.
معنی نویسنده به دلیل نثر پیچیده او مبهم بود.
All trace of his working-class background was deliberately obscured.
هر نشانه ای از پیشینه طبقه کارگر او به طور عمدی پنهان شد.
nothing obscures the outlines of an orchestral passage more than a drum roll on an unrelated note.
هیچ چیز بیشتر از یک ضربه درام بر روی یک نت غیر مرتبط، خطوط یک قطعه ارکستر را پنهان نمی کند.
Attractive and 'Pilfer-Proof' - A stapled box leaves a clear, unmarred surface;no part of the box is obscured (especially print) and the box achieves its function as a messenger.
جذاب و 'ضد سرقت' - یک جعبه منگشتی یک سطح واضح و دست نخورده به جا می گذارد؛ هیچ بخشی از جعبه پنهان نیست (به خصوص چاپ) و جعبه به عملکرد خود به عنوان یک پیام رسان دست می یابد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید