obverses

[ایالات متحده]/ˈɒbvɜːsɪz/
[بریتانیا]/ˈɑbvɜrsɪz/

ترجمه

adj. سطح; طرف برجسته; طرف مربوط; نوک کند (در گیاه‌شناسی)
n. جلو; طرف برجسته‌تر چیزی; صورت مربوط; روش تغییر کیفیت در منطق

عبارات و ترکیب‌ها

obverses of coins

نمادهای سکه‌ها

obverses and reverses

نمادها و تهیه‌ها

obverses in art

نمادها در هنر

obverses of notes

نمادهای اسکناس‌ها

obverses showing details

نمادهایی که جزئیات را نشان می‌دهند

obverses of stamps

نمادهای تمبر

obverses of medals

نمادهای مدال

obverses in design

نمادها در طراحی

obverses with inscriptions

نمادهایی با نوشته‌ها

obverses of artifacts

نمادهای مصنوعات

جملات نمونه

the obverses of the coins were beautifully engraved.

سطوح روى سکه‌ها به زیبایی حکاکی شده بودند.

we need to examine the obverses of the photographs.

ما باید سطوح روى عکس‌ها را بررسی کنیم.

the obverses of the two arguments are quite different.

سطوح روى دو استدلال بسیار متفاوت هستند.

she always considers the obverses of any situation.

او همیشه سطوح روى هر موقعیتی را در نظر می‌گیرد.

the artist focused on the obverses of the canvas.

هنرمند بر سطوح روى بوم تمرکز کرد.

understanding the obverses of the story adds depth.

درک سطوح روى داستان عمق می‌بخشد.

in philosophy, we analyze the obverses of concepts.

در فلسفه، ما سطوح روى مفاهیم را تجزیه و تحلیل می‌کنیم.

the obverses of the documents must be verified.

سطوح روى اسناد باید تأیید شود.

he compared the obverses of different cultures.

او سطوح روى فرهنگ‌های مختلف را مقایسه کرد.

the obverses of the arguments reveal hidden biases.

سطوح روى استدلال‌ها تعصبات پنهان را نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید