oiler

[ایالات متحده]/ˈɔɪlə/
[بریتانیا]/ˈɔɪlər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فروشنده نفت; کارگر سوخت‌گیری; روغن‌کار; قوطی روغن; روغن‌کار (در ماشین‌آلات)
Word Forms
جمعoilers

عبارات و ترکیب‌ها

oil oiler

روغن‌دان

automatic oiler

روغن‌دان اتوماتیک

manual oiler

روغن‌دان دستی

oiler pump

پمپ روغن‌دان

oiler system

سیستم روغن‌دان

grease oiler

روغن‌دان چربی

diesel oiler

روغن‌دان دیزل

oiler nozzle

نازل روغن‌دان

oiler tank

تانک روغن‌دان

oiler valve

شیر روغن‌دان

جملات نمونه

the oiler is responsible for maintaining the machinery.

روغن‌کار مسئولیت نگهداری ماشین‌آلات را بر عهده دارد.

the ship's oiler ensures that all engines run smoothly.

روغن‌کار کشتی اطمینان حاصل می‌کند که همه موتورها به طور روان کار می‌کنند.

he worked as an oiler in the engine room.

او به عنوان روغن‌کار در اتاق موتور کار می‌کرد.

the oiler checked the oil levels regularly.

روغن‌کار به طور منظم سطح روغن را بررسی می‌کرد.

she trained to become an oiler on large vessels.

او برای تبدیل شدن به روغن‌کار در کشتی‌های بزرگ آموزش دید.

the oiler used a special tool to apply the lubricant.

روغن‌کار از یک ابزار خاص برای استفاده از روان‌کننده استفاده کرد.

every oiler must follow safety protocols.

هر روغن‌کاری باید از پروتکل‌های ایمنی پیروی کند.

the oiler's job is crucial for preventing breakdowns.

کار روغن‌کار برای جلوگیری از خرابی‌ها بسیار مهم است.

he learned the trade of an oiler from his father.

او تجارت روغن‌کاری را از پدرش آموخت.

the oiler reported a leak in the oil line.

روغن‌کار از نشتی در خط روغن گزارش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید