once again
باز هم
at once
بلافاصله
once a week
یک بار در هفته
all at once
همگی با هم
there once was a man.
یک بار یک مرد وجود داشت.
once two is two.
یک بار دو برابر دو است.
a once powerful nation
یک ملت قدرتمند زمانی
Once one is one.
یک بار یک برابر یک است.
Once is enough for me.
برای من یک بار کافی است.
the once capital of the nation.
پایتخت سابق کشور.
For once he was early.
برای یک بار او زود بود.
repeat once more .
یک بار دیگر تکرار کنید.
they deliver once a week.
آنها هفتهای یک بار تحویل میدهند.
every once in a while
هر از گاهی
All at once it began to rain.
ناگهان باران شروع شد.
Once again the train was late.
یک بار دیگر قطار دیر رسید.
The Nagual was once again blamed.
یک بار دیگر ناگوال مقصر شناخته شد.
She once knew him.
او زمانی او را می شناخت.
to snarl a once simple problem
برای پیچاندن یک مسئله ساده زمانی
He was once a professional grass.
او زمانی یک چمن حرفه ای بود.
The institution of slavery was once widespread.
بردهداری زمانی به طور گسترده رواج داشت.
I was absent once or twice.
من یک یا دو بار غایب بودم.
He was once a potent ruler.
او زمانی یک حاکم قدرتمند بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید