oncoming

[ایالات متحده]/'ɒnkʌmɪŋ/
[بریتانیا]/'ɔn,kʌmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نزدیک شدن; در آستانه رسیدن.
Word Forms
جمعoncomings

عبارات و ترکیب‌ها

oncoming traffic

ترافیک عبوری

oncoming vehicle

خودروی عبوری

جملات نمونه

the oncoming of age.

رسیدن به سن قانونی

the oncoming of spring

ظهور بهار

the oncoming Antarctic winter.

زمستان جنوبگان در حال نزدیک شدن

gave way to an oncoming car.

در مقابل یک خودروی در حال نزدیک شدن جا داد.

Do not attempt to sideswipe oncoming cars.

سعی نکنید به سمت خودروهای در حال نزدیک شدن برخورد کنید.

the oncoming car flashed its lights.

خودروی در حال نزدیک شدن چراغ‌هایش را روشن کرد.

she walked into the path of an oncoming car.

او وارد مسیر یک خودروی در حال نزدیک شدن شد.

You should watch the oncoming traffic when you are walking along a road.

هنگامی که در امتداد جاده راه می روید، باید به ترافیک در حال نزدیک شدن توجه کنید.

The glare of the oncoming headlights temporarily blinded me.

نور شدید چراغ‌های رو به رو، من را به طور موقت کور کرد.

heavy traffic on the turnpike; stopped oncoming traffic to let the children cross.

ترافیک سنگین در بزرگراه؛ ترافیک در حال نزدیک شدن را متوقف کرد تا کودکان عبور کنند.

My sister got a ticket because of jaywalking— crossing the road without heeding the oncoming traffic.

خواهر من به دلیل عبور غیرمجاز از خیابان - عبور از خیابان بدون توجه به ترافیک در حال نزدیک شدن - جریمه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید