oppugns authority
به چالش کشیدن اقتدار
oppugns tradition
به چالش کشیدن سنت
oppugns idea
به چالش کشیدن ایده
oppugns belief
به چالش کشیدن باور
oppugns system
به چالش کشیدن سیستم
oppugns policy
به چالش کشیدن سیاست
oppugns notion
به چالش کشیدن مفهوم
oppugns practice
به چالش کشیدن عمل
oppugns power
به چالش کشیدن قدرت
oppugns change
به چالش کشیدن تغییر
his argument oppugns the established theory.
استدلال او نظریه اثباتیشده را به چالش میکشد.
she often oppugns the decisions made by the committee.
او اغلب تصمیمات گرفته شده توسط کمیته را به چالش میکشد.
the lawyer oppugns the evidence presented in court.
وکیل مدارک ارائه شده در دادگاه را به چالش میکشد.
many scholars oppugn the validity of the study.
بسیاری از محققان اعتبار مطالعه را زیر سوال میبرند.
his actions oppugn the values of our organization.
اقدامات او ارزشهای سازمان ما را زیر سوال میبرد.
she oppugns the idea that money can buy happiness.
او این ایده را که پول میتواند خوشبختی را به ارمغان بیاورد، به چالش میکشد.
critics oppugn the film's portrayal of history.
منتقدان نحوه به تصویر کشیدن تاریخ در فیلم را به چالش میکشند.
he oppugns the notion of absolute freedom.
او مفهوم آزادی مطلق را به چالش میکشد.
some community members oppugn the new policy.
برخی از اعضای جامعه سیاست جدید را به چالش میکشند.
the professor oppugns the traditional teaching methods.
استاد روشهای تدریس سنتی را به چالش میکشد.
oppugns authority
به چالش کشیدن اقتدار
oppugns tradition
به چالش کشیدن سنت
oppugns idea
به چالش کشیدن ایده
oppugns belief
به چالش کشیدن باور
oppugns system
به چالش کشیدن سیستم
oppugns policy
به چالش کشیدن سیاست
oppugns notion
به چالش کشیدن مفهوم
oppugns practice
به چالش کشیدن عمل
oppugns power
به چالش کشیدن قدرت
oppugns change
به چالش کشیدن تغییر
his argument oppugns the established theory.
استدلال او نظریه اثباتیشده را به چالش میکشد.
she often oppugns the decisions made by the committee.
او اغلب تصمیمات گرفته شده توسط کمیته را به چالش میکشد.
the lawyer oppugns the evidence presented in court.
وکیل مدارک ارائه شده در دادگاه را به چالش میکشد.
many scholars oppugn the validity of the study.
بسیاری از محققان اعتبار مطالعه را زیر سوال میبرند.
his actions oppugn the values of our organization.
اقدامات او ارزشهای سازمان ما را زیر سوال میبرد.
she oppugns the idea that money can buy happiness.
او این ایده را که پول میتواند خوشبختی را به ارمغان بیاورد، به چالش میکشد.
critics oppugn the film's portrayal of history.
منتقدان نحوه به تصویر کشیدن تاریخ در فیلم را به چالش میکشند.
he oppugns the notion of absolute freedom.
او مفهوم آزادی مطلق را به چالش میکشد.
some community members oppugn the new policy.
برخی از اعضای جامعه سیاست جدید را به چالش میکشند.
the professor oppugns the traditional teaching methods.
استاد روشهای تدریس سنتی را به چالش میکشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید