orbing

[ایالات متحده]/ˈɔːbɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɔrbɪŋ/

ترجمه

n. کره; جسم سماوی; شی گرد
vt. به شکل کره درآوردن; گرد کردن; احاطه کردن
vi. در یک مدار حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

orbing around

چرخش به دور

orbing light

نور چرخشی

orbing energy

انرژی چرخشی

orbing motion

حرکت چرخشی

orbing effect

اثر چرخشی

orbing path

مسیر چرخشی

orbing sphere

کره چرخشی

orbing style

سبک چرخشی

orbing technique

تکنیک چرخشی

orbing system

سیستم چرخشی

جملات نمونه

orbing through the city was an unforgettable experience.

عبور از شهر با وسیله‌ی اوربینگ تجربه‌ای فراموش‌نشدنی بود.

she enjoys orbing around the park in the evenings.

او از اوربینگ در اطراف پارک در شب‌ها لذت می‌برد.

orbing is a popular activity among adventure seekers.

اوربینگ یک فعالیت محبوب در بین کسانی است که به دنبال ماجراجویی هستند.

they spent the day orbing at the amusement park.

آنها یک روز را در پارک تفریحی با وسیله‌ی اوربینگ گذراندند.

orbing can be a thrilling way to explore new places.

اوربینگ می‌تواند راهی هیجان‌انگیز برای کشف مکان‌های جدید باشد.

we went orbing over the mountains last weekend.

ما آخر هفته گذشته با وسیله‌ی اوربینگ از بالای کوه‌ها عبور کردیم.

orbing allows you to see the world from a different perspective.

اوربینگ به شما این امکان را می‌دهد که دنیا را از یک دیدگاه متفاوت ببینید.

he mastered the art of orbing after years of practice.

او بعد از سال‌ها تمرین، هنر اوربینگ را به خوبی یاد گرفت.

orbing with friends can create lasting memories.

اوربینگ با دوستان می‌تواند خاطرات ماندگاری ایجاد کند.

she felt free while orbing above the clouds.

او در حالی که بالای ابرها با وسیله‌ی اوربینگ حرکت می‌کرد، احساس آزادی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید