organs

[ایالات متحده]/[ˈɔːɡənz]/
[بریتانیا]/[ˈɔːɡənz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اندام‌های داخلی بدن که عملکردهای خاصی را انجام می‌دهند؛ (در مورد یک سازمان) یک شعبه یا بخش محلی؛ (موسیقی) یک وسیله موسیقی، به ویژه ارگ لوله‌ای
Word Forms
جمعorganss

عبارات و ترکیب‌ها

vital organs

احشاء حیاتی

internal organs

احشاء داخلی

damaged organs

احشاء آسیب‌دیده

transplant organs

احشاء پیوندی

protecting organs

محافظت از اندام‌ها

organs function

عملکرد اندام‌ها

organs failure

نارسایی اندام‌ها

organs donation

اهدای اندام

organs system

سیستم اندام‌ها

examining organs

بررسی اندام‌ها

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید