orgy

[ایالات متحده]/'ɔːdʒɪ/
[بریتانیا]/'ɔrdʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مهمانی وحشی یا فعالیت بدون محدودیت.
Word Forms
جمعorgies

جملات نمونه

an orgy of buying.

یک غرقگی در خرید.

I indulged in an orgy of housework.

من در یک غرقگی در انجام کارهای خانه شرکت کردم.

an orgy of looting and vandalism

یک غرقگی در غارت و تخریب

an orgy of spending.See Synonyms at binge

یک غرقگی در هزینه. برای مترادف‌ها به بخش «بینه» مراجعه کنید.

debt was pyramided on top of unrealistic debt in an orgy of speculation.

بدهی روی بدهی غیرواقعی انباشته شد در یک غرقگی در حدس و گمان.

Orwell feared we would become a captive culture.Huxley feared we would become a trivial culture, preoccupied with some equivalent of the feelies, the orgy porgy, and the centrifugal bumblepuppy.

اورول از این می ترسید که ما به یک فرهنگ اسیر تبدیل شویم. هاکسلی از این می ترسید که ما به یک فرهنگ پیش پا افتاده تبدیل شویم که با چیزی معادل فیلم ها، رقص های شهوانی و بازیگوشه ای چرخشی سرگرم شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید