oscitance

[ایالات متحده]/ˈɒsɪtəns/
[بریتانیا]/ˈɑːsɪtəns/

ترجمه

n. عمل گریه کردن یا باز کردن دهان؛ گریه باز دهان.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

with oscitance

Persian_translation

excessive oscitance

Persian_translation

جملات نمونه

the morning oscitance spread through the office like wildfire.

اوسیتانس صبحی مانند جنگل‌گیری از طریق دفتر پراکنده شد.

uncontrollable oscitance seized her during the boring lecture.

اوسیتانس غیرقابل کنترل او را در حین سخنرانی خسته‌کننده غیره می‌گرفت.

he tried to suppress his oscitance but failed.

او سعی کرد اوسیتانس خود را مهار کند اما نتوانست.

the oscitance epidemic affected every member of the audience.

بیماری اوسیتانس تمام اعضای جمع حاضر را تحت تأثیر قرار داد.

boredom-induced oscitance became a habit in those meetings.

اوسیتانس ناشی از خستگی در آن جلسات به عادتی تبدیل شد.

her oscitance was punctuated by occasional sighs.

اوسیتانس او با نفس‌های اتفاقی میانجی‌گری می‌شد.

the professor's monotonous voice triggered oscitance in the students.

صوت یکنواخت استاد باعث اوسیتانس در دانشجویان شد.

oscitance and stretching became their automatic response to early mornings.

اوسیتانس و کشیدن عضلات به پاسخ خودکار آن‌ها در صبح‌های زود به‌شمار می‌آید.

excessive oscitance can be a sign of sleep deprivation.

اوسیتانس زیاد می‌تواند نشانه‌ای از کمبود خواب باشد.

a sudden oscitance escaped him when the meeting dragged on.

وقتی جلسه طولانی شد، اوسیتانس ناگهانی از او فرار کرد.

the contagious oscitance spread from one person to another in the theater.

اوسیتانس قابل انتقال در تئاتر از شخصی به شخص دیگر پراکنده شد.

chronic oscitance may indicate underlying health issues.

اوسیتانس مزمن ممکن است نشانه‌ای از مشکلات بهداشتی پنهان باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید