ossifies ideas
ایدهها را منجمد میکند
ossifies beliefs
باورها را منجمد میکند
ossifies culture
فرهنگ را منجمد میکند
ossifies attitudes
نگرشها را منجمد میکند
ossifies practices
نظمها را منجمد میکند
ossifies traditions
آد و رسوم را منجمد میکند
ossifies structures
ساختارها را منجمد میکند
ossifies systems
سیستمها را منجمد میکند
ossifies norms
هنجارها را منجمد میکند
ossifies rules
قوانین را منجمد میکند
the process of learning ossifies without practice.
فرآیند یادگیری بدون تمرین دچار تثبیت میشود.
his ideas ossify over time, making it hard to innovate.
ایدههای او با گذشت زمان دچار تثبیت میشوند و نوآوری را دشوار میکنند.
when a culture ossifies, it risks losing its vibrancy.
وقتی یک فرهنگ دچار تثبیت میشود، خطر از دست دادن شادابی خود را دارد.
as the team ossifies, new members struggle to fit in.
با تثبیت تیم، اعضای جدید برای هماهنگی تلاش میکنند.
his rigid beliefs ossify his ability to adapt.
باورهای سختگیرانهاش توانایی او را برای انطباق دچار تثبیت میکند.
over time, her creativity ossifies into routine.
با گذشت زمان، خلاقیت او به یک روال دچار تثبیت میشود.
the organization ossifies, resisting necessary changes.
سازمان دچار تثبیت میشود و در برابر تغییرات ضروری مقاومت میکند.
his approach ossifies into a set of rigid rules.
رویکرد او به مجموعهای از قوانین سختگیرانه دچار تثبیت میشود.
as technology advances, old methods may ossify.
با پیشرفت فناوری، روشهای قدیمی ممکن است دچار تثبیت شوند.
when discussions ossify, collaboration becomes difficult.
وقتی بحثها دچار تثبیت میشوند، همکاری دشوار میشود.
ossifies ideas
ایدهها را منجمد میکند
ossifies beliefs
باورها را منجمد میکند
ossifies culture
فرهنگ را منجمد میکند
ossifies attitudes
نگرشها را منجمد میکند
ossifies practices
نظمها را منجمد میکند
ossifies traditions
آد و رسوم را منجمد میکند
ossifies structures
ساختارها را منجمد میکند
ossifies systems
سیستمها را منجمد میکند
ossifies norms
هنجارها را منجمد میکند
ossifies rules
قوانین را منجمد میکند
the process of learning ossifies without practice.
فرآیند یادگیری بدون تمرین دچار تثبیت میشود.
his ideas ossify over time, making it hard to innovate.
ایدههای او با گذشت زمان دچار تثبیت میشوند و نوآوری را دشوار میکنند.
when a culture ossifies, it risks losing its vibrancy.
وقتی یک فرهنگ دچار تثبیت میشود، خطر از دست دادن شادابی خود را دارد.
as the team ossifies, new members struggle to fit in.
با تثبیت تیم، اعضای جدید برای هماهنگی تلاش میکنند.
his rigid beliefs ossify his ability to adapt.
باورهای سختگیرانهاش توانایی او را برای انطباق دچار تثبیت میکند.
over time, her creativity ossifies into routine.
با گذشت زمان، خلاقیت او به یک روال دچار تثبیت میشود.
the organization ossifies, resisting necessary changes.
سازمان دچار تثبیت میشود و در برابر تغییرات ضروری مقاومت میکند.
his approach ossifies into a set of rigid rules.
رویکرد او به مجموعهای از قوانین سختگیرانه دچار تثبیت میشود.
as technology advances, old methods may ossify.
با پیشرفت فناوری، روشهای قدیمی ممکن است دچار تثبیت شوند.
when discussions ossify, collaboration becomes difficult.
وقتی بحثها دچار تثبیت میشوند، همکاری دشوار میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید