rigidifies the structure
ساختار را سفت و سخت میکند
rigidifies the rules
قوانین را سفت و سخت میکند
rigidifies the process
فرآیند را سفت و سخت میکند
rigidifies the framework
چارچوب را سفت و سخت میکند
rigidifies the norms
هنجارها را سفت و سخت میکند
rigidifies the system
سیستم را سفت و سخت میکند
rigidifies the behavior
رفتار را سفت و سخت میکند
rigidifies the standards
استانداردها را سفت و سخت میکند
rigidifies the policies
خطمشیها را سفت و سخت میکند
rigidifies the guidelines
دستورالعملها را سفت و سخت میکند
the constant pressure rigidifies the material, making it less flexible.
فشار مداوم باعث سفت شدن ماده میشود و آن را انعطافپذیر نمیکند.
as time goes on, his beliefs rigidify into unchangeable truths.
با گذشت زمان، باورهای او به حقایق غیرقابل تغییر سفت میشوند.
the rules rigidify the process, leaving no room for creativity.
قوانین روند را سفت میکنند و جایی برای خلاقیت باقی نمیگذارند.
when exposed to cold, the substance rigidifies rapidly.
هنگامی که در معرض سرما قرار میگیرد، ماده به سرعت سفت میشود.
his attitude rigidifies when faced with criticism.
نگاه او هنگام مواجهه با انتقاد سفت میشود.
the company's policies rigidify over time, hindering innovation.
سیاستهای شرکت با گذشت زمان سفت میشوند و مانع نوآوری میشوند.
as the debate continues, opinions rigidify on both sides.
همانطور که بحث ادامه مییابد، نظرات در هر دو طرف سفت میشوند.
the cold weather rigidifies the joints, causing discomfort.
سرما مفاصل را سفت میکند و باعث ناراحتی میشود.
over time, the once flexible guidelines rigidify into strict rules.
با گذشت زمان، دستورالعملهای زمانی انعطافپذیر به قوانین سختگیرانه تبدیل میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید