ossuary

[ایالات متحده]/ˈɒs.jʊ.ər.i/
[بریتانیا]/ˈɑː.sjuː.er.i/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ظرف یا اتاق برای استخوان‌های مرده؛ مکانی که بقایای مردگان در آن نگهداری می‌شود
Word Forms
جمعossuaries

عبارات و ترکیب‌ها

bone ossuary

استخوان‌خانه

ossuary site

محل استخوان‌خانه

ossuary chamber

اتاق استخوان‌خانه

ossuary burial

دفن در استخوان‌خانه

ossuary remains

بقایای استخوان‌خانه

historic ossuary

استخوان‌خانه تاریخی

ossuary discovery

کشف استخوان‌خانه

ossuary collection

گردآوری استخوان‌خانه

ossuary artifacts

اشیای استخوان‌خانه

ossuary exhibition

نمایشگاه استخوان‌خانه

جملات نمونه

the ossuary contained the remains of thousands of people.

ظرف استخوانی حاوی بقایای هزاران نفر بود.

visiting the ossuary was a haunting experience.

بازدید از ظرف استخوانی یک تجربه آزاردهنده بود.

the ossuary is a reminder of the past.

ظرف استخوانی یادآور گذشته است.

many cultures have their own traditions regarding ossuaries.

فرهنگ‌های بسیاری سنت‌های خود در مورد ظرف‌های استخوانی دارند.

the ossuary was decorated with intricate designs.

ظرف استخوانی با طرح‌های پیچیده تزئین شده بود.

scholars study ossuaries to learn about ancient burial practices.

محققان ظرف‌های استخوانی را برای کسب اطلاعات در مورد آداب تدفین باستانی مطالعه می‌کنند.

some ossuaries are located beneath churches.

برخی از ظرف‌های استخوانی در زیر کلیساها قرار دارند.

the ossuary served as a final resting place for many.

ظرف استخوانی به عنوان مکان نهایی استراحت بسیاری از افراد خدمت می‌کرد.

in the ossuary, bones were arranged in artistic patterns.

در ظرف استخوانی، استخوان‌ها به صورت الگوهای هنری مرتب شده بودند.

tourists are often fascinated by the history of the ossuary.

گردشگران اغلب به تاریخچه ظرف استخوانی علاقه مند هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید