outstretch

[ایالات متحده]/aʊtˈstrɛtʃ/
[بریتانیا]/aʊtˈstrɛtʃ/

ترجمه

v. گسترش دادن یا پخش کردن
vt. گسترش دادن یا پخش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

outstretch arms

کشیدن دست‌ها

outstretch legs

کشیدن پاها

outstretch body

کشیدن بدن

outstretch hands

کشیدن دست‌ها

outstretch wings

گسترش دادن بال‌ها

outstretch neck

کشیدن گردن

outstretch back

کشیدن کمر

outstretch fingers

کشیدن انگشتان

outstretch arms wide

گسترش دادن دست‌ها

outstretch your arms

دست‌های خود را دراز کنید

جملات نمونه

she decided to outstretch her arms and embrace the world.

او تصمیم گرفت دست‌هایش را دراز کند و دنیا را در آغوش بگیرد.

the athlete will outstretch his legs to improve his flexibility.

ورزشکار برای افزایش انعطاف‌پذیری، پاهايش را دراز خواهد کرد.

as the sun set, the shadows began to outstretch across the field.

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، سایه‌ها شروع به گسترش در سراسر زمین کردند.

to reach the top shelf, she had to outstretch her body.

برای رسیدن به طبقه بالا، او مجبور شد بدنش را دراز کند.

the artist encouraged her to outstretch her creativity.

هنرمند از او خواست تا خلاقیت خود را گسترش دهد.

he tried to outstretch his limits during the training session.

او سعی کرد در طول تمرین، محدودیت‌های خود را گسترش دهد.

the tree's branches outstretch towards the sky.

شاخه های درخت به سمت آسمان دراز شده اند.

to stay balanced, you must outstretch your arms while walking on the tightrope.

برای حفظ تعادل، هنگام راه رفتن روی طناب، باید دست‌های خود را دراز کنید.

during yoga, it's important to outstretch your muscles gently.

در طول یوگا، مهم است که عضلات خود را به آرامی دراز کنید.

the children love to outstretch their hands and dance under the rain.

بچه ها دوست دارند دست های خود را دراز کنند و زیر باران برقصند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید