overbalanced

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈbælənsd/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈbælənsd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (به) تعادل را از دست دادن و زمین خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

overbalanced scale

مقیاس نامتعادل

overbalanced forces

نیروی نامتعادل

overbalanced situation

وضعیت نامتعادل

overbalanced system

سیستم نامتعادل

overbalanced condition

شرایط نامتعادل

overbalanced weight

وزن نامتعادل

overbalanced reaction

واکنش نامتعادل

overbalanced moment

گشتاور نامتعادل

overbalanced load

بار نامتعادل

overbalanced strategy

استراتژی نامتعادل

جملات نمونه

the team overbalanced during the last quarter of the game.

تیم در آخرین کوارتر بازی تعادل خود را از دست داد.

she felt overbalanced by the sudden change in her life.

او به دلیل تغییر ناگهانی در زندگی خود احساس بی تعادلی کرد.

the project overbalanced due to lack of resources.

به دلیل کمبود منابع، پروژه از کنترل خارج شد.

his emotions overbalanced, leading to a breakdown.

احساسات او از کنترل خارج شد و منجر به فروپاشی او شد.

the budget overbalanced, causing financial issues.

بودجه از حد تعیین شده فراتر رفت و باعث مشکلات مالی شد.

she was overbalanced by the weight of expectations.

او تحت فشار انتظارات زیاد احساس بی تعادلی کرد.

the system overbalanced and crashed unexpectedly.

سیستم از تعادل خارج شد و به طور غیرمنتظره ای خراب شد.

his career overbalanced after the scandal.

بعد از رسوایی، شغل او از کنترل خارج شد.

the scale overbalanced with too many items on one side.

ترازو با وجود اقلام زیاد در یک طرف، از تعادل خارج شد.

they felt overbalanced by the rapid pace of change.

آنها تحت تأثیر سرعت بالای تغییرات احساس بی تعادلی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید