overtiring

[ایالات متحده]/əʊvəˈtaɪərɪŋ/
[بریتانیا]/oʊvərˈtaɪərɪŋ/

ترجمه

v. بیش از حد خسته کردن (به ویژه یک بیمار)

عبارات و ترکیب‌ها

overtiring work

کار طاقت‌فرسا

overtiring schedule

برنامه طاقت‌فرسا

overtiring tasks

وظایف طاقت‌فرسا

overtiring activities

فعالیت‌های طاقت‌فرسا

overtiring routine

روتین طاقت‌فرسا

overtiring journey

سفر طاقت‌فرسا

overtiring exercise

تمرین طاقت‌فرسا

overtiring job

شغل طاقت‌فرسا

overtiring event

رویداد طاقت‌فرسا

overtiring performance

اجرای طاقت‌فرسا

جملات نمونه

working late every night can be overtiring.

کار کردن تا دیروقت هر شب می‌تواند خسته‌کننده باشد.

she found the long hike to be overtiring.

او پیاده‌روی طولانی را خسته‌کننده یافت.

overtiring yourself at the gym can lead to injuries.

خسته کردن خود در باشگاه می‌تواند منجر به آسیب شود.

he realized that his overtiring schedule was unsustainable.

او متوجه شد که برنامه کاری خسته‌کننده‌اش غیرقابل تحمل است.

she decided to take a break to avoid overtiring herself.

او تصمیم گرفت استراحت کند تا از خسته کردن خود جلوگیری کند.

overtiring work hours can affect your mental health.

ساعات کاری خسته‌کننده می‌تواند بر سلامت روان شما تأثیر بگذارد.

he felt overtiring after a full day of meetings.

او بعد از یک روز کامل جلسات احساس خستگی کرد.

overtiring activities should be balanced with rest.

فعالیت‌های خسته‌کننده باید با استراحت متعادل شود.

the overtiring journey left them exhausted.

سفر طاقت‌فرسا آن‌ها را خسته کرد.

he often finds himself overtiring during busy seasons.

او اغلب در فصول پرمشغله خود را خسته می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید