owes

[ایالات متحده]/[ˈəʊz]/
[بریتانیا]/[ˈoʊz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مجبور یا ملزم به پرداخت یا انجام کاری بودن؛ بدهکار بودن؛ ملزم به بازپرداخت پول بودن؛ ملزم به انجام کاری در نتیجه یک اقدام یا توافق قبلی بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

owes money

بدهکار پول است

owes a favor

بدهکار لطف است

owed him

به او بدهکار بود

owes nothing

هیچ چیز بدهکار نیست

owed time

زمان بدهکار بود

owed respect

به احترام بدهکار بود

owes to them

به آنها بدهکار است

owed greatly

بسیار بدهکار بود

جملات نمونه

the company owes a great deal to its loyal customers.

شرکت وظیفه زیادی در قبال مشتریان وفادار خود دارد.

i owe you an apology for my behavior yesterday.

من به خاطر رفتارش دیروز از شما عذرخواهی می‌کنم.

the government owes it to the people to improve healthcare.

دولت وظیفه دارد به خاطر بهبود مراقبت‌های بهداشتی به مردم خدمت کند.

he owes a substantial sum to the bank after the loan.

او پس از دریافت وام مبلغ قابل توجهی به بانک بدهکار است.

we owe our success to the hard work of our team.

ما موفقیت خود را به تلاش تیممان مدیونیم.

the museum owes a debt of gratitude to its donors.

موزه وظیفه قدردانی از اهداکنندگان خود را دارد.

she owes her career to a supportive mentor.

او مدیون پیشرفت شغلی خود به یک مربی پشتیبان است.

the country owes a responsibility to protect its environment.

کشور وظیفه دارد از محیط زیست خود محافظت کند.

they owe a lot of money to their suppliers.

آنها مقدار زیادی پول به تامین کنندگان خود بدهکارند.

i owe him a favor for helping me move.

من به خاطر کمک کردن به من برای جابجایی، مدیون او هستم.

the project owes its completion to the dedication of the staff.

پروژه اتمام خود را مدیون تعهد کارکنان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید