| جمع | oxymorons |
deafening oxymoron
تناقض فریادآور
bittersweet oxymoron
تناقض تلخ و شیرین
jumbo shrimp oxymoron
تناقض میگوی غولپیکر
living dead oxymoron
تناقض مردن در حالی که زنده است
original copy oxymoron
تناقض نسخه اصلی
seriously funny oxymoron
تناقض خندهدار جدی
open secret oxymoron
تناقض راز آشکار
act naturally oxymoron
تناقض عمل طبیعی
alone together oxymoron
تناقض تنها با هم بودن
found missing oxymoron
تناقض پیدا کردن گمشده
she described his behavior as an oxymoron of kindness and cruelty.
او رفتار او را به عنوان یک پارادوکس از مهربانی و بیرحمی توصیف کرد.
his speech was a confusing mix of clarity and ambiguity, an oxymoron in itself.
سخنرانی او ترکیبی گیجکننده از وضوح و ابهام بود، خود یک پارادوکس.
the term 'deafening silence' is a classic example of an oxymoron.
عبارت 'سکوت خیرهکننده' یک نمونه کلاسیک از یک پارادوکس است.
she has a love-hate relationship with her job, truly an oxymoron.
او یک رابطه پر از عشق و نفرت با کارش دارد، واقعاً یک پارادوکس.
his 'jumbo shrimp' dish was a delightful oxymoron at the restaurant.
غذای 'میگوهای بزرگ' او یک پارادوکس دلپذیر در رستوران بود.
calling it 'bittersweet' is an oxymoron that perfectly describes her feelings.
گفته شود 'تلخ و شیرین' یک پارادوکس است که به خوبی احساسات او را توصیف می کند.
the phrase 'virtual reality' is often seen as an oxymoron in technology.
عبارت 'واقعیت مجازی' اغلب به عنوان یک پارادوکس در فناوری دیده می شود.
she referred to his 'open secret' as an amusing oxymoron.
او به راز آشکار او به عنوان یک پارادوکس خنده دار اشاره کرد.
the 'act naturally' phrase is another example of an oxymoron.
عبارت 'به طور طبیعی عمل کنید' نمونه دیگری از یک پارادوکس است.
deafening oxymoron
تناقض فریادآور
bittersweet oxymoron
تناقض تلخ و شیرین
jumbo shrimp oxymoron
تناقض میگوی غولپیکر
living dead oxymoron
تناقض مردن در حالی که زنده است
original copy oxymoron
تناقض نسخه اصلی
seriously funny oxymoron
تناقض خندهدار جدی
open secret oxymoron
تناقض راز آشکار
act naturally oxymoron
تناقض عمل طبیعی
alone together oxymoron
تناقض تنها با هم بودن
found missing oxymoron
تناقض پیدا کردن گمشده
she described his behavior as an oxymoron of kindness and cruelty.
او رفتار او را به عنوان یک پارادوکس از مهربانی و بیرحمی توصیف کرد.
his speech was a confusing mix of clarity and ambiguity, an oxymoron in itself.
سخنرانی او ترکیبی گیجکننده از وضوح و ابهام بود، خود یک پارادوکس.
the term 'deafening silence' is a classic example of an oxymoron.
عبارت 'سکوت خیرهکننده' یک نمونه کلاسیک از یک پارادوکس است.
she has a love-hate relationship with her job, truly an oxymoron.
او یک رابطه پر از عشق و نفرت با کارش دارد، واقعاً یک پارادوکس.
his 'jumbo shrimp' dish was a delightful oxymoron at the restaurant.
غذای 'میگوهای بزرگ' او یک پارادوکس دلپذیر در رستوران بود.
calling it 'bittersweet' is an oxymoron that perfectly describes her feelings.
گفته شود 'تلخ و شیرین' یک پارادوکس است که به خوبی احساسات او را توصیف می کند.
the phrase 'virtual reality' is often seen as an oxymoron in technology.
عبارت 'واقعیت مجازی' اغلب به عنوان یک پارادوکس در فناوری دیده می شود.
she referred to his 'open secret' as an amusing oxymoron.
او به راز آشکار او به عنوان یک پارادوکس خنده دار اشاره کرد.
the 'act naturally' phrase is another example of an oxymoron.
عبارت 'به طور طبیعی عمل کنید' نمونه دیگری از یک پارادوکس است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید