loyal packmates
همگروههای وفادار
fellow packmates
همگروههای همزیست
alpha's packmates
همگروههای آلفا
trust packmates
همگروههای قابل اعتماد
protect packmates
همگروههای حمایتکننده
bonded packmates
همگروههای پیوندخورده
two packmates
دو همگروه
my packmates
همگروههای من
true packmates
همگروههای واقعی
lost packmate
همگروهی گمشده
the wolf greeted his packmates with a friendly nuzzle.
خرس از طریق لمس گرم با همراهان گروه خود سلام گفت.
dogs often view their human owners as packmates.
سگها اغلب مالکان انسانی خود را به عنوان همراهان گروه میبینند.
hunting together requires clear communication between packmates.
گردش با هم نیازمند ارتباط واضح بین همراهان گروه است.
he felt a strong sense of loyalty to his packmates.
او احساس وفاداری قویای به همراهان گروه خود داشت.
in the wild, survival often depends on trusting your packmates.
در طبیعت، بقا اغلب به اعتماد به همراهان گروه بستگی دارد.
the alpha male asserted dominance over his packmates.
مرد آلفا بر فرایند حاکمیت بر همراهان گروه خود اصرار کرد.
young pups learn social skills by playing with packmates.
سگهای جوان با بازی با همراهان گروه مهارتهای اجتماعی را یاد میگیرند.
the injured animal was protected by its packmates.
حیوان زخمی توسط همراهان گروه خود محافظت میشد.
wolves howl to locate packmates across vast distances.
خرسها به دنبال یافتن همراهان گروه خود در فواصل گسترده شنیده میشوند.
competition for food can cause friction among packmates.
رقابت برای غذا میتواند ایجاد تنش بین همراهان گروه کند.
they fought side by side like loyal packmates.
آنها مانند همراهان وفادار گروه کنار هم میجنگیدند.
the new member struggled to gain acceptance from the packmates.
عضو جدید در کسب پذیرش از همراهان گروه دچار دشواری شد.
loyal packmates
همگروههای وفادار
fellow packmates
همگروههای همزیست
alpha's packmates
همگروههای آلفا
trust packmates
همگروههای قابل اعتماد
protect packmates
همگروههای حمایتکننده
bonded packmates
همگروههای پیوندخورده
two packmates
دو همگروه
my packmates
همگروههای من
true packmates
همگروههای واقعی
lost packmate
همگروهی گمشده
the wolf greeted his packmates with a friendly nuzzle.
خرس از طریق لمس گرم با همراهان گروه خود سلام گفت.
dogs often view their human owners as packmates.
سگها اغلب مالکان انسانی خود را به عنوان همراهان گروه میبینند.
hunting together requires clear communication between packmates.
گردش با هم نیازمند ارتباط واضح بین همراهان گروه است.
he felt a strong sense of loyalty to his packmates.
او احساس وفاداری قویای به همراهان گروه خود داشت.
in the wild, survival often depends on trusting your packmates.
در طبیعت، بقا اغلب به اعتماد به همراهان گروه بستگی دارد.
the alpha male asserted dominance over his packmates.
مرد آلفا بر فرایند حاکمیت بر همراهان گروه خود اصرار کرد.
young pups learn social skills by playing with packmates.
سگهای جوان با بازی با همراهان گروه مهارتهای اجتماعی را یاد میگیرند.
the injured animal was protected by its packmates.
حیوان زخمی توسط همراهان گروه خود محافظت میشد.
wolves howl to locate packmates across vast distances.
خرسها به دنبال یافتن همراهان گروه خود در فواصل گسترده شنیده میشوند.
competition for food can cause friction among packmates.
رقابت برای غذا میتواند ایجاد تنش بین همراهان گروه کند.
they fought side by side like loyal packmates.
آنها مانند همراهان وفادار گروه کنار هم میجنگیدند.
the new member struggled to gain acceptance from the packmates.
عضو جدید در کسب پذیرش از همراهان گروه دچار دشواری شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید