paintpot

[ایالات متحده]/ˈpeɪntpɒt/
[بریتانیا]/ˈpeɪntpɑːt/

ترجمه

n. ظرفی برای نگه‌داری رنگ
Word Forms
جمعpaintpots

عبارات و ترکیب‌ها

paintpot lid

درپوش قابلمه رنگ

paintpot color

رنگ قابلمه

paintpot brush

برس قابلمه رنگ

paintpot set

ست قابلمه رنگ

paintpot spill

ریزش قابلمه رنگ

paintpot mix

مخلوط قابلمه رنگ

paintpot refill

پر کردن مجدد قابلمه رنگ

paintpot cap

سرپوش قابلمه رنگ

paintpot texture

بافت قابلمه رنگ

paintpot size

اندازه قابلمه رنگ

جملات نمونه

i picked up a paintpot to start my art project.

من یک جعبه رنگ برداشتم تا پروژه هنری‌ام را شروع کنم.

the children were excited to use their new paintpot.

کودکان از استفاده از جعبه رنگ جدیدشان هیجان‌زده بودند.

she accidentally spilled the paintpot on the floor.

او به طور تصادفی جعبه رنگ را روی زمین ریخت.

he chose a bright color from the paintpot.

او یک رنگ روشن از جعبه رنگ انتخاب کرد.

we need to buy a new paintpot for the classroom.

ما باید یک جعبه رنگ جدید برای کلاس درس بخریم.

the artist mixed colors in her paintpot.

هنرمند رنگ‌ها را در جعبه رنگ خود مخلوط کرد.

after painting, i cleaned the paintpot thoroughly.

بعد از نقاشی، من جعبه رنگ را به طور کامل تمیز کردم.

my favorite shade is in this paintpot.

سایه مورد علاقه من در این جعبه رنگ است.

he used the paintpot to create a beautiful mural.

او از جعبه رنگ برای ایجاد یک نقاشی دیواری زیبا استفاده کرد.

the paintpot was almost empty after the project.

بعد از پروژه، جعبه رنگ تقریباً خالی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید