palps

[ایالات متحده]/pælp/
[بریتانیا]/pælp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک اندام حسی از حشرات؛ حسگر یا ارگان لمسی برخی بی‌مهرگان

عبارات و ترکیب‌ها

palp palpation

لمس لمس کردن

palp test

تست لمس

palpable mass

توده قابل لمس

palpable thrill

لرزش قابل لمس

palpable pulse

نبض قابل لمس

palpate abdomen

لمس شکم

palpate lymph

لمس لنفاوی

palpate joint

لمس مفصل

palpate spine

لمس ستون فقرات

palpate organ

لمس اندام

جملات نمونه

she could palp the tension in the room.

او می‌توانست تنش را در اتاق حس کند.

the doctor will palp the abdomen for any abnormalities.

پزشک برای بررسی هرگونه ناهنجاری، شکم را لمس خواهد کرد.

he learned to palp the pulse effectively.

او یاد گرفت که ضربان قلب را به طور موثر لمس کند.

it's important to palp the soil to check its moisture level.

بررسی سطح رطوبت خاک با لمس کردن آن مهم است.

the trainer can palp the horse's muscles to assess its condition.

مربی می‌تواند عضلات اسب را لمس کند تا وضعیت آن را ارزیابی کند.

she tried to palp the fabric to determine its quality.

او سعی کرد پارچه را لمس کند تا کیفیت آن را تعیین کند.

he was able to palp the underlying issues in the project.

او توانست مشکلات اساسی پروژه را لمس کند.

the vet will palp the dog's abdomen to check for pain.

دامپزشک برای بررسی درد، شکم سگ را لمس خواهد کرد.

during the exam, the student had to palp the specimen.

در طول امتحان، دانش آموز باید نمونه را لمس می‌کرد.

he can palp the energy of the crowd at the concert.

او می‌تواند انرژی جمعیت را در کنسرت لمس کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید