feel

[ایالات متحده]/fiːl/
[بریتانیا]/fil/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. لمس
vt. & vi. پیوند
v. درک کردن
n. حس، شهود.

عبارات و ترکیب‌ها

feel happy

احساس شادی کردن

feel sad

احساس ناراحتی کردن

feel excited

احساس هیجان کردن

feel tired

احساس خستگی کردن

feel nervous

احساس عصبی بودن کردن

feel oneself

احساس خود بودن

feel like

احساس مثل

feel free

احساس آزادی کردن

feel better

بهتر احساس کنید

feel about

احساس درباره

feel at

احساس در

feel lonely

احساس تنهایی کردن

how it feels

چگونه احساس می شود

feel bad

احساس بد کردن

feel for

احساس برای

feel sorry

احساس پشیمانی کردن

feel at home

احساس راحتی در خانه کردن

feel as if

احساس مثل این که

feel sorry for

احساس پشیمانی برای

look and feel

ظاهر و احساس

feel guilty

احساس گناه کردن

جملات نمونه

feel a sharp pain; feel the cold.

احساس درد شدید؛ احساس سرما

a feel of autumn in the air.

حسی از پاییز در هوا

a feeling of warmth.

احساس گرما

a feeling for propriety.

احساس احترام به آداب و رسوم

to feel repugnance for

احساس انزجار نسبت به

the cinematic feel of their video.

احساس سینمایی فیلم آن‌ها

a feeling of joy.

احساس شادی

a feeling of insecurity

احساس ناامنی

a feeling of neighborhood.

احساس همسایگی

a feeling of oppression

احساس ستم

feel repulsion for sb.

احساس انزجار نسبت به کسی

feel contempt for a liar

تحقیر یک دروغگو را احساس کنید

feel the quality of the cloth

احساس کیفیت پارچه

a feeling of discomfort

احساس ناراحتی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید