panted heavily
به شدت نفس کشید
panted loudly
بلندآوازه نفس کشید
panted softly
به آرامی نفس کشید
panted for breath
برای نفس نفس کشید
panted in exhaustion
در حالت خستگی نفس کشید
panted with fear
با ترس نفس کشید
panted after running
بعد از دویدن نفس کشید
panted in panic
در حالت وحشت نفس کشید
panted with effort
با تلاش نفس کشید
panted from excitement
از هیجان نفس کشید
she panted heavily after running up the stairs.
او پس از بالا رفتن از پلهها به شدت نفس نفس میزد.
the dog panted excitedly when it saw its owner.
وقتی صاحبش را دید سگ با هیجان نفس نفس میزد.
he panted for breath after finishing the race.
او پس از اتمام مسابقه برای نفس زدن به سختی نفس نفس میزد.
the child panted as he chased the ball.
در حالی که کودک دنبال توپ میدوید، نفس نفس میزد.
she panted in the heat of the summer sun.
او در گرمای شدید آفتاب تابستان نفس نفس میزد.
after the intense workout, he panted on the floor.
پس از تمرین شدید، او روی زمین نفس نفس میزد.
the runner panted as he crossed the finish line.
دوچرخهسوار در حالی که خط پایان را عبور میکرد، نفس نفس میزد.
she panted, trying to catch her breath.
او نفس نفس میزد و سعی میکرد نفسش را تنظیم کند.
the hikers panted while climbing the steep hill.
در حالی که کوهنوردان در حال بالا رفتن از تپه شیبدار بودند، نفس نفس میزدند.
he panted, feeling the adrenaline rush.
او نفس نفس میزد و احساس هجوم آدرنالین میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید