rested

[ایالات متحده]/[ˈrɛstɪd]/
[بریتانیا]/[ˈrɛstɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. استراحت کرده؛ استراحت کرده است؛ راحت؛ آرام.
v. (زمان گذشته فعل rest)

عبارات و ترکیب‌ها

rested well

خواب خوب

feeling rested

احساس استراحت

deeply rested

به طور عمیق استراحت کرده

well rested

خوب استراحت کرده

rested athlete

ورزشکار استراحت کرده

being rested

در حال استراحت بودن

rested eyes

چشمان استراحت کرده

fully rested

به طور کامل استراحت کرده

rested mind

ذهن استراحت کرده

rested now

حالا استراحت کرده

جملات نمونه

i feel rested after a long weekend.

من بعد از یک آخر هفته طولانی احساس استراحت می‌کنم.

the athlete was rested before the competition.

ورزشکار قبل از مسابقه استراحت کرده بود.

she rested her head on the pillow.

او سرش را روی بالش گذاشت.

he rested his case on strong evidence.

او استدلال خود را بر اساس شواهد قوی بنا کرد.

they rested their weary bodies on the beach.

آنها بدن‌های خسته خود را در ساحل استراحت دادند.

the team rested several players to prevent injuries.

تیم چندین بازیکن را برای جلوگیری از آسیب‌دیدگی استراحت داد.

after a busy day, i was rested and ready for bed.

بعد از یک روز پرمشغله، من استراحت کرده و آماده خوابیدن بودم.

the dog rested its paws after the long walk.

سگ پنجه‌هایش را بعد از پیاده‌روی طولانی استراحت داد.

the company rested on its past successes.

شرکت بر موفقیت‌های گذشته خود تکیه کرد.

he rested against the wall for a moment.

او برای یک لحظه به دیوار تکیه داد.

she rested her eyes during the meeting.

او در طول جلسه چشمانش را استراحت داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید