rested well
خواب خوب
feeling rested
احساس استراحت
deeply rested
به طور عمیق استراحت کرده
well rested
خوب استراحت کرده
rested athlete
ورزشکار استراحت کرده
being rested
در حال استراحت بودن
rested eyes
چشمان استراحت کرده
fully rested
به طور کامل استراحت کرده
rested mind
ذهن استراحت کرده
rested now
حالا استراحت کرده
i feel rested after a long weekend.
من بعد از یک آخر هفته طولانی احساس استراحت میکنم.
the athlete was rested before the competition.
ورزشکار قبل از مسابقه استراحت کرده بود.
she rested her head on the pillow.
او سرش را روی بالش گذاشت.
he rested his case on strong evidence.
او استدلال خود را بر اساس شواهد قوی بنا کرد.
they rested their weary bodies on the beach.
آنها بدنهای خسته خود را در ساحل استراحت دادند.
the team rested several players to prevent injuries.
تیم چندین بازیکن را برای جلوگیری از آسیبدیدگی استراحت داد.
after a busy day, i was rested and ready for bed.
بعد از یک روز پرمشغله، من استراحت کرده و آماده خوابیدن بودم.
the dog rested its paws after the long walk.
سگ پنجههایش را بعد از پیادهروی طولانی استراحت داد.
the company rested on its past successes.
شرکت بر موفقیتهای گذشته خود تکیه کرد.
he rested against the wall for a moment.
او برای یک لحظه به دیوار تکیه داد.
she rested her eyes during the meeting.
او در طول جلسه چشمانش را استراحت داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید