the fall nearly winded him.
افتادن تقریباً او را از نفس انداخت.
The blow winded me.
ضربه من را از نفس انداخت.
his good wishes were long-winded but sincere.
آرزوهای خوب او طولانی اما صادقانه بودند.
a long-winded speaker.See Synonyms at wordy
سخنرانی طولانی. برای مترادفها به کلمه 'wordy' مراجعه کنید.
the birds could not have seen us or winded us.
پرندگان ما را ندیده بودند یا ما را از نفس نینداخته بودند.
This long-winded wordsmith "punctiliously shifts paradigms" and "expeditiously ensures the numerical veracity of weekly sales reports.
این نویسنده با سخن طولانی و دقیق، "پارادایم ها را به دقت تغییر می دهد" و "به سرعت از صحت عددی گزارش های فروش هفتگی اطمینان حاصل می کند.
Not untill this time did I realize that such love is not so dolor, for it has no worldly involvement, no long-winded succession, no gingerbready samite, and no muddy water.
تا همین حالا متوجه نشده بودم که چنین عشقی آنقدر دردناک نیست، زیرا هیچ درگیری دنیوی، هیچ جانشینویی طولانی، هیچ لباس زنجبیلی و هیچ آب گلآلود ندارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید