huff and puff
بدم و هوف
huffing and puffing
بدم و هوف کردن
in a huff
با عصبانیت
he was huffing under a heavy load.
او در حالی که بار سنگینی را حمل میکرد، با عصبانیت نفس نفس میزد.
he huffed out his sudden irritation.
او ناگهان با عصبانیت نفیس زد و بیرون راند.
she walked off in a huff .
او با عصبانیت و ناراحتی از آنجا دور شد.
The first cyclists huffed into sight.
اولین دوچرخهسواران با نفسنفسزدن در صحنه ظاهر شدند.
huffed and puffed up the stairs.
در حالی که نفس نفس میزدند و با تلاش از پلهها بالا رفتند.
They went huffing and puffing up the stairs.
آنها در حالی که نفس نفس میزدند و با تلاش از پلهها بالا رفتند.
Jack huffed himself up and stumped out of the room.
جک با عصبانیت خودش را جمع کرد و از اتاق بیرون رفت.
They huffed and puffed as they carried the sofa upstairs.
آنها در حالی که نفس نفس میزدند و با تلاش مبل را به طبقه بالا حمل کردند.
He went off in a huff just because we failed to nominate him as club president.
او فقط به این دلیل که نتوانستیم او را به عنوان رئیس باشگاه نامزد کنیم، با عصبانیت و ناراحتی از آنجا دور شد.
After much huffing and puffing, he agreed to help.
پس از تلاش و عصبانیت فراوان، او موافقت کرد که کمک کند.
He went off in a huff when she criticized his work.
او وقتی او از کارش انتقاد کرد، با عصبانیت و ناراحتی از آنجا دور شد.
This thesis inquires into Zhang JiuLing′s noncooperation with prime Minister and Resignation in a huff in the early part of KaiYuan.
این رساله به عدم همکاری ژانگ جیولینگ با نخست وزیر و استعفای او با عصبانیت در اوایل دوره کای یوان میپردازد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید