parenchymal

[ایالات متحده]/pəˈrɛŋkɪməl/
[بریتانیا]/pəˈrɛŋkɪməl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به بافت عملکردی یک ارگان; مربوط به بافت نازک دیواره

عبارات و ترکیب‌ها

parenchymal tissue

بافت پارتنکیم

parenchymal cells

سلول‌های پارتنکیم

parenchymal damage

آسیب پارتنکیم

parenchymal involvement

درگیری پارتنکیم

parenchymal fibrosis

فیبروز پارتنکیم

parenchymal edema

ادم پارتنکیم

parenchymal architecture

معماری پارتنکیم

parenchymal lesions

لسيون‌های پارتنکیم

parenchymal function

عملکرد پارتنکیم

parenchymal hypertrophy

هایپرتروفی پارتنکیم

جملات نمونه

the parenchymal tissue plays a crucial role in organ function.

بافت مزانشیمی نقش حیاتی در عملکرد اندام‌ها ایفا می‌کند.

parenchymal cells are essential for maintaining homeostasis.

سلول‌های مزانشیمی برای حفظ هموستازی ضروری هستند.

injuries can lead to parenchymal damage in the liver.

آسیب‌ها می‌توانند منجر به آسیب مزانشیمی در کبد شوند.

parenchymal inflammation can indicate an underlying disease.

التهاب مزانشیمی می‌تواند نشان‌دهنده یک بیماری زمینه‌ای باشد.

it is important to assess parenchymal integrity during diagnosis.

ارزیابی یکپارچگی مزانشیمی در طول تشخیص مهم است.

the study focused on parenchymal responses to injury.

این مطالعه بر پاسخ‌های مزانشیمی به آسیب متمرکز بود.

parenchymal architecture can be altered by various factors.

معماری مزانشیمی می‌تواند تحت تأثیر عوامل مختلف تغییر کند.

understanding parenchymal function is key to treating diseases.

درک عملکرد مزانشیمی برای درمان بیماری‌ها کلیدی است.

parenchymal fibrosis can complicate recovery from injury.

فیبروز مزانشیمی می‌تواند بهبودی از آسیب را پیچیده کند.

research on parenchymal regeneration is ongoing.

تحقیقات در مورد بازسازی مزانشیمی در حال انجام است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید