parsimonies

[ایالات متحده]/ˌpɑːsɪˈməʊniz/
[بریتانیا]/ˌpɑrˈsɪməˌniz/

ترجمه

n. تمایل شدید به خرج نکردن پول یا استفاده از منابع

عبارات و ترکیب‌ها

strict parsimonies

اقتصادات سختگیرانه

economic parsimonies

اقتصادات صرفه جویانه

social parsimonies

اقتصادات صرفه جویانه اجتماعی

theory of parsimonies

تئوری صرفه جویی

parsimonies principle

اصل صرفه جویی

parsimonies approach

رویکرد صرفه جویی

parsimonies model

مدل صرفه جویی

parsimonies analysis

تجزیه و تحلیل صرفه جویی

parsimonies in research

صرفه جویی در تحقیقات

parsimonies concept

مفهوم صرفه جویی

جملات نمونه

his parsimonies often led to misunderstandings in the team.

اﻗﺘﺼﺎﺩ او اغلب منجر به سوء تفاهم در تیم می‌شد.

she was criticized for her parsimonies in budgeting.

او به خاطر پارسیمونی‌اش در بودجه‌بندی مورد انتقاد قرار گرفت.

despite his wealth, his parsimonies were well-known.

با وجود ثروت او، پارسیمونی او به خوبی شناخته شده بود.

the company's parsimonies helped it survive the recession.

پارسیمونی شرکت به آن کمک کرد تا از رکود عبور کند.

her parsimonies in spending were admired by her friends.

دوستانش پارسیمونی او در هزینه کردن را تحسین می‌کردند.

he practiced parsimonies in his daily life to save money.

او برای صرفه‌جویی در پول، پارسیمونی را در زندگی روزمره خود تمرین می‌کرد.

the professor's parsimonies in resources made the project challenging.

پارسیمونی استاد در منابع، پروژه را چالش‌برانگیز کرد.

her parsimonies were evident in her minimalistic lifestyle.

پارسیمونی او در سبک زندگی مینیمالیستی او آشکار بود.

they adopted parsimonies to ensure a sustainable future.

آنها برای اطمینان از آینده‌ای پایدار، پارسیمونی را پذیرفتند.

his parsimonies were sometimes mistaken for stinginess.

گاهی اوقات پارسیمونی او با خسودگی اشتباه گرفته می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید