partway through
در میان انجام
partway back
در راه بازگشت
partway there
در راه رسیدن
partway up
در حال بالا رفتن
partway down
در حال پایین آمدن
partway complete
در میان تکمیل
partway open
در حال باز شدن
partway finished
در میان اتمام
partway along
در طول مسیر
partway ready
در حال آماده شدن
we stopped partway through the hike to rest.
ما در میانه راه پیادهروی برای استراحت توقف کردیم.
the project is partway completed, but we need more resources.
پروژه تا حدی تکمیل شده است، اما به منابع بیشتری نیاز داریم.
she felt partway responsible for the mistake.
او تا حدی مسئول اشتباه احساس میکرد.
they decided to leave partway through the concert.
آنها تصمیم گرفتند در میانه کنسرت از آنجا خارج شوند.
partway into the movie, i realized i had seen it before.
در میانه فیلم، متوجه شدم که قبلاً آن را دیده بودم.
we made good progress partway through the semester.
ما در طول نیمسال تحصیلی پیشرفت خوبی داشتیم.
he was partway through his speech when the power went out.
وقتی برق قطع شد، او در میانه سخنرانی خود بود.
the team was partway through their strategy when they got new information.
تیم در حال اجرای استراتژی خود بود که اطلاعات جدیدی دریافت کردند.
we were partway through dinner when the fire alarm went off.
ما در حال صرف شام بودیم که آژیر آتشسوزی به صدا درآمد.
she was partway through her training when she got injured.
وقتی دچار آسیب شد، او در میانه آموزش خود بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید