partway

[ایالات متحده]/ˈpɑːtweɪ/
[بریتانیا]/ˈpɑrtweɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به نقطه یا درجه‌ای خاص؛ به نقطه‌ای میانه

عبارات و ترکیب‌ها

partway through

در میان انجام

partway back

در راه بازگشت

partway there

در راه رسیدن

partway up

در حال بالا رفتن

partway down

در حال پایین آمدن

partway complete

در میان تکمیل

partway open

در حال باز شدن

partway finished

در میان اتمام

partway along

در طول مسیر

partway ready

در حال آماده شدن

جملات نمونه

we stopped partway through the hike to rest.

ما در میانه راه پیاده‌روی برای استراحت توقف کردیم.

the project is partway completed, but we need more resources.

پروژه تا حدی تکمیل شده است، اما به منابع بیشتری نیاز داریم.

she felt partway responsible for the mistake.

او تا حدی مسئول اشتباه احساس می‌کرد.

they decided to leave partway through the concert.

آنها تصمیم گرفتند در میانه کنسرت از آنجا خارج شوند.

partway into the movie, i realized i had seen it before.

در میانه فیلم، متوجه شدم که قبلاً آن را دیده بودم.

we made good progress partway through the semester.

ما در طول نیمسال تحصیلی پیشرفت خوبی داشتیم.

he was partway through his speech when the power went out.

وقتی برق قطع شد، او در میانه سخنرانی خود بود.

the team was partway through their strategy when they got new information.

تیم در حال اجرای استراتژی خود بود که اطلاعات جدیدی دریافت کردند.

we were partway through dinner when the fire alarm went off.

ما در حال صرف شام بودیم که آژیر آتش‌سوزی به صدا درآمد.

she was partway through her training when she got injured.

وقتی دچار آسیب شد، او در میانه آموزش خود بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید