pasties

[ایالات متحده]/ˈpɑːstiz/
[بریتانیا]/ˈpæstiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع pasty؛ نوعی شیرینی پر شده با گوشت یا سبزیجات؛ پوشش‌های چسبنده‌ای که بر روی نوک سینه‌ها قرار می‌گیرند، معمولاً توسط رقصندگان برهنه

عبارات و ترکیب‌ها

meat pasties

شیرینی گوشت

cheese pasties

شیرینی پنیر

vegetable pasties

شیرینی سبزیجات

sweet pasties

شیرینی شیرین

hot pasties

شیرینی داغ

frozen pasties

شیرینی یخ زده

savory pasties

شیرینی خوشمزه

baked pasties

شیرینی پخته شده

traditional pasties

شیرینی سنتی

mini pasties

شیرینی کوچک

جملات نمونه

she wore pasties for the costume party.

او برای مهمانی لباس، پاستی ها پوشید.

pasties are a popular snack in the uk.

پاستی ها یک میان وعده محبوب در انگلستان هستند.

he bought some pasties from the local bakery.

او مقداری پاستی از نانوایی محلی خرید.

they serve delicious meat pasties at the pub.

آنها پاستی گوشت خوشمزه در پب سرو می کنند.

she learned how to make pasties from her grandmother.

او یاد گرفت که چگونه پاستی را از مادربزرگش درست کند.

pasties can be filled with various ingredients.

پاستی ها را می توان با مواد مختلف پر کرد.

at the festival, they sold sweet and savory pasties.

در جشنواره، آنها پاستی های شیرین و خوشمزه فروختند.

she prefers vegetarian pasties over meat ones.

او ترجیح می دهد پاستی های گیاهی را به پاستی های گوشتی.

he enjoyed a pasty while watching the game.

او در حالی که بازی را تماشا می کرد از خوردن پاستی لذت برد.

pasties are often served with a side of gravy.

اغلب پاستی ها با سس سرو می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید