pasto

[ایالات متحده]/ˈpɑːstəʊ/
[بریتانیا]/ˈpɑːstoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نام یک شهر در کلمبیا; نام یک شهر در فنلاند
Word Forms
جمعpastoes

عبارات و ترکیب‌ها

pasto fresco

چمن تازه

pasto seco

چمن خشک

pasto alto

چمن بلند

pasto verde

چمن سبز

pasto natural

چمن طبیعی

pasto cultivado

چمن کشت شده

pasto húmedo

چمن مرطوب

pasto llano

چمن دشت

pasto de montaña

چمن کوهستانی

pasto suculento

چمن آبدار

جملات نمونه

the cows grazed on the lush pasto.

گاوها بر روی مراتع سرسبز چرا می کردند.

farmers often rotate crops with pasto to maintain soil health.

کشاورزان اغلب برای حفظ سلامت خاک، محصولات را با مراتع تناوب می دهند.

the pasto was rich in nutrients for the livestock.

مراتع سرشار از مواد مغذی برای دامها بودند.

during summer, the pasto grows rapidly.

در طول تابستان، مراتع به سرعت رشد می کنند.

they planted pasto to prevent soil erosion.

آنها برای جلوگیری از فرسایش خاک، مراتع کاشتند.

the pasto provided a habitat for various wildlife.

مراتع زیستگاه حیات وحش مختلف را فراهم کرد.

she learned how to care for pasto on the farm.

او یاد گرفت که چگونه در مزرعه از مراتع مراقتی کند.

pasto management is crucial for sustainable farming.

مدیریت مراتع برای کشاورزی پایدار بسیار مهم است.

they used pasto as feed for their sheep.

آنها از مراتع به عنوان خوراک برای گوسفندان خود استفاده کردند.

after the rain, the pasto looked vibrant and green.

بعد از باران، مراتع شاداب و سبز به نظر می رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید