patriarchies

[ایالات متحده]/ˈpeɪ.tri.ɑː.kiz/
[بریتانیا]/ˈpeɪ.tri.ɑːr.kiz/

ترجمه

n. شکل جمع پدرسالاری

عبارات و ترکیب‌ها

social patriarchies

پدرسالاری‌های اجتماعی

traditional patriarchies

پدرسالاری‌های سنتی

gender patriarchies

پدرسالاری‌های جنسیتی

dominant patriarchies

پدرسالاری‌های مسلط

institutional patriarchies

پدرسالاری‌های سازمانی

cultural patriarchies

پدرسالاری‌های فرهنگی

historical patriarchies

پدرسالاری‌های تاریخی

religious patriarchies

پدرسالاری‌های مذهبی

economic patriarchies

پدرسالاری‌های اقتصادی

political patriarchies

پدرسالاری‌های سیاسی

جملات نمونه

many societies are still dominated by patriarchies.

بسیاری از جوامع هنوز تحت سلطه نظام‌های پدرسالاری هستند.

patriarchies often limit women's opportunities.

نظام‌های پدرسالاری اغلب فرصت‌های زنان را محدود می‌کنند.

challenging patriarchies is essential for gender equality.

به چالش کشیدن نظام‌های پدرسالاری برای برابری جنسیتی ضروری است.

patriarchies can perpetuate harmful stereotypes.

نظام‌های پدرسالاری می‌توانند کلیشه‌های مضر را تداوم بخشند.

many activists fight against patriarchies in their communities.

بسیاری از فعالان در جوامع خود با نظام‌های پدرسالاری مبارزه می‌کنند.

understanding patriarchies helps in addressing social issues.

درک نظام‌های پدرسالاری به حل مسائل اجتماعی کمک می‌کند.

patriarchies often influence political structures.

نظام‌های پدرسالاری اغلب ساختارهای سیاسی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

breaking down patriarchies requires collective action.

از بین بردن نظام‌های پدرسالاری نیازمند اقدام جمعی است.

education plays a key role in dismantling patriarchies.

آموزش نقش کلیدی در از بین بردن نظام‌های پدرسالاری دارد.

patriarchies can be found in various cultures worldwide.

نظام‌های پدرسالاری را می‌توان در فرهنگ‌های مختلف در سراسر جهان یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید