paynim

[ایالات متحده]/ˈpeɪnɪm/
[بریتانیا]/ˈpeɪnɪm/

ترجمه

n. بت‌پرست; مسلمان; غیرمسیحی; کشور بت‌پرست; غیرمسیحی
adj. بت‌پرست
Word Forms
جمعpaynims

عبارات و ترکیب‌ها

paynim people

مردم پاینیم

paynim lands

خاک‌های پاینیم

paynim culture

فرهنگ پاینیم

paynim beliefs

اعتقادات پاینیم

paynim practices

مناسک پاینیم

paynim influence

تاثیرگذاری پاینیم

paynim traditions

آد و رسوم پاینیم

paynim rituals

آیین‌های پاینیم

paynim warriors

جنگجویان پاینیم

paynim faith

ایمان پاینیم

جملات نمونه

he was considered a paynim by the local villagers.

او به عنوان یک پاینیم توسط اهالی محلی در نظر گرفته می‌شد.

the paynim culture fascinated the anthropologists.

فرهنگ پاینیم محققان مردم‌شناسی را مجذوب خود کرد.

they spoke of the paynim gods in their rituals.

آنها در آیین‌های خود درباره خدایان پاینیم صحبت می‌کردند.

paynim beliefs often conflicted with mainstream religion.

اعتقادات پاینیم اغلب با دین اصلی در تضاد بود.

in ancient times, paynims were often misunderstood.

در زمان‌های قدیم، پاینیم‌ها اغلب سوء تفاهم می‌شدند.

the paynim festival attracted many curious visitors.

جشنواره پاینیم بسیاری از بازدیدکنندگان کنجکاو را به خود جذب کرد.

she studied the paynim traditions for her thesis.

او سنت‌های پاینیم را برای پایان‌نامه خود مطالعه کرد.

paynim tales were passed down through generations.

داستان‌های پاینیم از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شدند.

the paynim way of life was rich in symbolism.

سبک زندگی پاینیم مملو از نمادگرایی بود.

many paynims lived in harmony with nature.

بسیاری از پاینیم‌ها با طبیعت در صلح زندگی می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید