payslip

[ایالات متحده]/'peslɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سندی که جزئیات پرداخت حقوق را توضیح می‌دهد

نمونه‌های واقعی

' He held out a hand with a payslip.

او یک دست با فیش حقوقی دراز کرد.

منبع: After You (Me Before You #2)

But there are bright sides to most things in office life, and they go beyond the payslip.

اما بیشتر جنبه‌های مثبت وجود دارد که در زندگی اداری وجود دارد و فراتر از فیش حقوقی است.

منبع: Economist Business

The priority was tracking down old payslips and tax records to prove loss of earnings, and establishing medical proof that the experience had an impact.

اولویت، ردیابی فیش‌های حقوقی و سوابق مالیاتی قدیمی برای اثبات از دست دادن درآمد و اثبات تأثیر تجربه از طریق مدارک پزشکی بود.

منبع: The Guardian (Article Version)

There was a Lib Dem baroness, Baroness Kramer, who said that in her attempt to open an account with one bank, they've insisted on the payslips from her husband who died 17 years ago.

بارونس لیبرال دموکرات، بارونس کرامر، گفت که در تلاش او برای افتتاح حساب در یک بانک، آنها اصرار داشتند که فیش‌های حقوقی همسرش را که 17 سال پیش فوت کرده، ارائه دهد.

منبع: Financial Times Podcast

I mean, I can remember very clearly when I was 18, I think my payslip and saying to my dad, but like all of this money has been taken out for tax, like, what's that about?

منظورم این است که به وضوح به خاطر دارم که وقتی 18 ساله بودم، فکر می‌کنم فیش حقوقی‌ام را به پدرم گفتم، اما مثل این است که تمام این پول برای مالیات کسر شده است، در مورد چیست؟

منبع: Financial Times Podcast

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید