paycheck

[ایالات متحده]/ˈpeɪˌtʃɛk/
[بریتانیا]/ˈpeɪˌtʃɛk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چکی که به عنوان پرداخت دستمزد صادر شده است؛ دستمزد یا حقوق دریافتی

عبارات و ترکیب‌ها

next paycheck

پرداخت بعدی

paycheck stub

قبض حقوقی

weekly paycheck

پرداخت هفتگی

monthly paycheck

پرداخت ماهانه

paycheck amount

مبلغ حقوق

cash paycheck

پرداخت نقدی

direct paycheck

پرداخت مستقیم

paycheck date

تاریخ پرداخت

paycheck deductions

کسر حقوق

paycheck advice

مشاوره حقوقی

جملات نمونه

i received my paycheck yesterday.

من حقوقم را دیروز دریافت کردم.

she budgeted her expenses based on her monthly paycheck.

او هزینه‌های خود را بر اساس حقوق ماهانه‌اش برنامه‌ریزی کرد.

he was excited to cash his paycheck at the bank.

او از نقد کردن حقوقش در بانک هیجان‌زده بود.

many people live paycheck to paycheck.

بسیاری از مردم از حقوق تا حقوق زندگی می‌کنند.

she saved a portion of her paycheck for emergencies.

او بخشی از حقوقش را برای مواقع اضطراری پس‌انداز کرد.

direct deposit makes receiving a paycheck much easier.

واریز مستقیم دریافت حقوق را بسیار آسان‌تر می‌کند.

he always checks his paycheck for errors.

او همیشه حقوق خود را برای یافتن اشتباه بررسی می‌کند.

her paycheck reflects her hard work and dedication.

حقوق او نشان‌دهنده تلاش و تعهد اوست.

they plan to use their next paycheck for a vacation.

آنها قصد دارند از حقوق بعدی خود برای یک تعطیلات استفاده کنند.

it's important to review your paycheck regularly.

بررسی منظم حقوق خود مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید