a penchant for
میل به
her penchant for
میل او به
a penchant for exotic foods;
علاقه ای به غذاهای عجیب و غریب;
She has a penchant for Indian food.
او تمایلی به غذاهای هندی دارد.
he has a penchant for adopting stray dogs.
او تمایل به پذیرش سگهای ولگرد دارد.
a penchant for cornpone humor; cornpone political prose.
تمایل به طنز روستیک؛ نثر سیاسی روستیک.
Despite her penchant for chitchat, Yvonne was no birdbrain, Martin discovered.
با وجود علاقه او به صحبت کردن، یوون هیچ مغزی کوچک نبود، مارتین کشف کرد.
She has a penchant for spicy food.
او تمایل به غذاهای تند دارد.
His penchant for adventure led him to travel the world.
تمایل او به ماجراجویی باعث شد او جهان را سفر کند.
The artist has a penchant for using vibrant colors in her paintings.
هنرمند تمایل دارد از رنگهای زنده در نقاشیهای خود استفاده کند.
John has a penchant for collecting vintage vinyl records.
جان تمایل دارد گرامافونهای قدیمی را جمعآوری کند.
She has a penchant for reading mystery novels.
او تمایل دارد رمانهای معمایی بخواند.
His penchant for procrastination often leads to missed deadlines.
تمایل او به تعلل اغلب منجر به از دست دادن مهلتها میشود.
The chef's penchant for experimenting with new ingredients results in unique dishes.
تمایل سرآشپز به آزمایش با مواد جدید منجر به تهیه غذاهای منحصر به فرد میشود.
Her penchant for helping others makes her a great volunteer.
تمایل او به کمک به دیگران او را به یک داوطلب عالی تبدیل میکند.
He has a penchant for playing the guitar in his free time.
او در اوقات فراغت تمایل دارد گیتار بزند.
Their penchant for arguing with each other often leads to heated debates.
تمایل آنها به بحث با یکدیگر اغلب منجر به بحثهای داغ میشود.
a penchant for
میل به
her penchant for
میل او به
a penchant for exotic foods;
علاقه ای به غذاهای عجیب و غریب;
She has a penchant for Indian food.
او تمایلی به غذاهای هندی دارد.
he has a penchant for adopting stray dogs.
او تمایل به پذیرش سگهای ولگرد دارد.
a penchant for cornpone humor; cornpone political prose.
تمایل به طنز روستیک؛ نثر سیاسی روستیک.
Despite her penchant for chitchat, Yvonne was no birdbrain, Martin discovered.
با وجود علاقه او به صحبت کردن، یوون هیچ مغزی کوچک نبود، مارتین کشف کرد.
She has a penchant for spicy food.
او تمایل به غذاهای تند دارد.
His penchant for adventure led him to travel the world.
تمایل او به ماجراجویی باعث شد او جهان را سفر کند.
The artist has a penchant for using vibrant colors in her paintings.
هنرمند تمایل دارد از رنگهای زنده در نقاشیهای خود استفاده کند.
John has a penchant for collecting vintage vinyl records.
جان تمایل دارد گرامافونهای قدیمی را جمعآوری کند.
She has a penchant for reading mystery novels.
او تمایل دارد رمانهای معمایی بخواند.
His penchant for procrastination often leads to missed deadlines.
تمایل او به تعلل اغلب منجر به از دست دادن مهلتها میشود.
The chef's penchant for experimenting with new ingredients results in unique dishes.
تمایل سرآشپز به آزمایش با مواد جدید منجر به تهیه غذاهای منحصر به فرد میشود.
Her penchant for helping others makes her a great volunteer.
تمایل او به کمک به دیگران او را به یک داوطلب عالی تبدیل میکند.
He has a penchant for playing the guitar in his free time.
او در اوقات فراغت تمایل دارد گیتار بزند.
Their penchant for arguing with each other often leads to heated debates.
تمایل آنها به بحث با یکدیگر اغلب منجر به بحثهای داغ میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید