pentathlete

[ایالات متحده]/pɛnˈtæθliːt/
[بریتانیا]/pɛnˈtæθˌlit/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که در پنیتاتلون رقابت می‌کند؛ یک ورزشکار که در ورزش پنیتاتلون شرکت می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

elite pentathlete

پنتاتلیست برتر

young pentathlete

پنتاتلیست جوان

female pentathlete

پنتاتلیست زن

experienced pentathlete

پنتاتلیست با تجربه

aspiring pentathlete

پنتاتلیست مشتاق

top pentathlete

پنتاتلیست برتر

professional pentathlete

پنتاتلیست حرفه‌ای

competitive pentathlete

پنتاتلیست رقابتی

junior pentathlete

پنتاتلیست جونیور

talented pentathlete

پنتاتلیست با استعداد

جملات نمونه

the pentathlete trained rigorously for the upcoming competition.

دونده پنجگانه به طور جدی برای مسابقه آتی تمرین کرد.

as a pentathlete, she excels in multiple disciplines.

به عنوان یک دونده پنجگانه، او در چندین رشته مهارت دارد.

the coach praised the pentathlete for her dedication.

مربی او را به خاطر تعهدش تحسین کرد.

being a pentathlete requires both physical and mental strength.

دونده پنجگانه بودن هم به قدرت بدنی و هم به قدرت ذهنی نیاز دارد.

the pentathlete competed in fencing, swimming, and running.

دنده پنجگانه درشمشیربازی، شنا و دویدن مسابقه داد.

her goal is to become an olympic pentathlete.

هدف او تبدیل شدن به یک دونده پنجگانه المپیک است.

the pentathlete focused on improving her shooting skills.

دنده پنجگانه بر روی بهبود مهارت های تیراندازی خود تمرکز کرد.

nutrition plays a crucial role in a pentathlete's training.

تغذیه نقش مهمی در آموزش یک دونده پنجگانه دارد.

the pentathlete's performance impressed the judges.

عملکرد دونده پنجگانه داوران را تحت تاثیر قرار داد.

she has been a pentathlete since childhood.

او از دوران کودکی دونده پنجگانه بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید