pepperpot

[ایالات متحده]/ˈpɛpəpɒt/
[بریتانیا]/ˈpɛpərpɑt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظرفی برای نگهداری و توزیع فلفل
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

pepperpot soup

سوپ پیپرپات

pepperpot stew

استو پیپرپات

pepperpot spice

ادویه پیپرپات

pepperpot recipe

دستور تهیه پیپرپات

pepperpot dish

غذاي پیپرپات

pepperpot flavor

طعم پیپرپات

pepperpot mix

مخلوط پیپرپات

pepperpot blend

ترکیب پیپرپات

pepperpot ingredients

مواد لازم برای پیپرپات

pepperpot cuisine

آشپزی پیپرپات

جملات نمونه

she made a delicious pepperpot for dinner.

او یک غذای فلفلی خوشمزه برای شام درست کرد.

we enjoyed a traditional pepperpot at the festival.

ما از غذای فلفلی سنتی در جشنواره لذت بردیم.

he added extra spices to the pepperpot.

او ادویه‌های اضافی به غذای فلفلی اضافه کرد.

the pepperpot was filled with meat and vegetables.

غذای فلفلی با گوشت و سبزیجات پر شده بود.

they served pepperpot with rice on the side.

آنها غذای فلفلی را با برنج به عنوان پیش غذا سرو کردند.

my grandmother's pepperpot recipe is a family secret.

دستور غذای فلفلی مادربزرگم یک راز خانوادگی است.

after a long day, a warm bowl of pepperpot is comforting.

بعد از یک روز طولانی، یک کاسه غذای فلفلی گرم آرامش‌بخش است.

he learned to cook pepperpot from his mother.

او یاد گرفت که غذای فلفلی را از مادرش درست کند.

they enjoyed the rich flavors of the pepperpot.

آنها از طعم‌های غنی غذای فلفلی لذت بردند.

she garnished the pepperpot with fresh herbs.

او غذای فلفلی را با گیاهان تازه تزئین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید