| جمع | pepperpots |
pepperpot soup
سوپ پیپرپات
pepperpot stew
استو پیپرپات
pepperpot spice
ادویه پیپرپات
pepperpot recipe
دستور تهیه پیپرپات
pepperpot dish
غذاي پیپرپات
pepperpot flavor
طعم پیپرپات
pepperpot mix
مخلوط پیپرپات
pepperpot blend
ترکیب پیپرپات
pepperpot ingredients
مواد لازم برای پیپرپات
pepperpot cuisine
آشپزی پیپرپات
she made a delicious pepperpot for dinner.
او یک غذای فلفلی خوشمزه برای شام درست کرد.
we enjoyed a traditional pepperpot at the festival.
ما از غذای فلفلی سنتی در جشنواره لذت بردیم.
he added extra spices to the pepperpot.
او ادویههای اضافی به غذای فلفلی اضافه کرد.
the pepperpot was filled with meat and vegetables.
غذای فلفلی با گوشت و سبزیجات پر شده بود.
they served pepperpot with rice on the side.
آنها غذای فلفلی را با برنج به عنوان پیش غذا سرو کردند.
my grandmother's pepperpot recipe is a family secret.
دستور غذای فلفلی مادربزرگم یک راز خانوادگی است.
after a long day, a warm bowl of pepperpot is comforting.
بعد از یک روز طولانی، یک کاسه غذای فلفلی گرم آرامشبخش است.
he learned to cook pepperpot from his mother.
او یاد گرفت که غذای فلفلی را از مادرش درست کند.
they enjoyed the rich flavors of the pepperpot.
آنها از طعمهای غنی غذای فلفلی لذت بردند.
she garnished the pepperpot with fresh herbs.
او غذای فلفلی را با گیاهان تازه تزئین کرد.
pepperpot soup
سوپ پیپرپات
pepperpot stew
استو پیپرپات
pepperpot spice
ادویه پیپرپات
pepperpot recipe
دستور تهیه پیپرپات
pepperpot dish
غذاي پیپرپات
pepperpot flavor
طعم پیپرپات
pepperpot mix
مخلوط پیپرپات
pepperpot blend
ترکیب پیپرپات
pepperpot ingredients
مواد لازم برای پیپرپات
pepperpot cuisine
آشپزی پیپرپات
she made a delicious pepperpot for dinner.
او یک غذای فلفلی خوشمزه برای شام درست کرد.
we enjoyed a traditional pepperpot at the festival.
ما از غذای فلفلی سنتی در جشنواره لذت بردیم.
he added extra spices to the pepperpot.
او ادویههای اضافی به غذای فلفلی اضافه کرد.
the pepperpot was filled with meat and vegetables.
غذای فلفلی با گوشت و سبزیجات پر شده بود.
they served pepperpot with rice on the side.
آنها غذای فلفلی را با برنج به عنوان پیش غذا سرو کردند.
my grandmother's pepperpot recipe is a family secret.
دستور غذای فلفلی مادربزرگم یک راز خانوادگی است.
after a long day, a warm bowl of pepperpot is comforting.
بعد از یک روز طولانی، یک کاسه غذای فلفلی گرم آرامشبخش است.
he learned to cook pepperpot from his mother.
او یاد گرفت که غذای فلفلی را از مادرش درست کند.
they enjoyed the rich flavors of the pepperpot.
آنها از طعمهای غنی غذای فلفلی لذت بردند.
she garnished the pepperpot with fresh herbs.
او غذای فلفلی را با گیاهان تازه تزئین کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید