| جمع | perfectors |
beauty perfector
بهبود دهنده زیبایی
skin perfector
بهبود دهنده پوست
makeup perfector
بهبود دهنده آرایش
flawless perfector
بهبود دهنده بینقص
image perfector
بهبود دهنده تصویر
tone perfector
بهبود دهنده رنگ
style perfector
بهبود دهنده سبک
hair perfector
بهبود دهنده مو
performance perfector
بهبود دهنده عملکرد
finish perfector
بهبود دهنده نتیجه نهایی
she is a perfector of her craft.
او یک کمالگرای صنعت خود است.
the perfector of the recipe added a special ingredient.
کسی که دستور العمل را کامل میکرد، یک ماده خاص اضافه کرد.
he considers himself a perfector of his skills.
او خود را یک کمالگرای مهارتهایش میداند.
the artist is known as a perfector of fine details.
هنرمند به عنوان یک کمالگرای جزئیات دقیق شناخته میشود.
as a perfector of design, she always impresses her clients.
به عنوان یک کمالگرای طراحی، او همیشه بر مشتریان خود تاثیر میگذارد.
the perfector of the project ensured everything was flawless.
کسی که پروژه را کامل میکرد، اطمینان حاصل کرد که همه چیز بینقص است.
his role as a perfector is crucial to the team's success.
نقش او به عنوان یک کمالگرا برای موفقیت تیم بسیار مهم است.
the perfector of the performance received a standing ovation.
کسی که اجرا را کامل میکرد، تشویق ایستاده دریافت کرد.
every perfector knows that practice makes perfect.
هر کمالگری میداند که تمرین، کامل بودن را به ارمغان میآورد.
she aims to be the perfector of her own destiny.
او قصد دارد خود سرنوشت خود را کامل کند.
beauty perfector
بهبود دهنده زیبایی
skin perfector
بهبود دهنده پوست
makeup perfector
بهبود دهنده آرایش
flawless perfector
بهبود دهنده بینقص
image perfector
بهبود دهنده تصویر
tone perfector
بهبود دهنده رنگ
style perfector
بهبود دهنده سبک
hair perfector
بهبود دهنده مو
performance perfector
بهبود دهنده عملکرد
finish perfector
بهبود دهنده نتیجه نهایی
she is a perfector of her craft.
او یک کمالگرای صنعت خود است.
the perfector of the recipe added a special ingredient.
کسی که دستور العمل را کامل میکرد، یک ماده خاص اضافه کرد.
he considers himself a perfector of his skills.
او خود را یک کمالگرای مهارتهایش میداند.
the artist is known as a perfector of fine details.
هنرمند به عنوان یک کمالگرای جزئیات دقیق شناخته میشود.
as a perfector of design, she always impresses her clients.
به عنوان یک کمالگرای طراحی، او همیشه بر مشتریان خود تاثیر میگذارد.
the perfector of the project ensured everything was flawless.
کسی که پروژه را کامل میکرد، اطمینان حاصل کرد که همه چیز بینقص است.
his role as a perfector is crucial to the team's success.
نقش او به عنوان یک کمالگرا برای موفقیت تیم بسیار مهم است.
the perfector of the performance received a standing ovation.
کسی که اجرا را کامل میکرد، تشویق ایستاده دریافت کرد.
every perfector knows that practice makes perfect.
هر کمالگری میداند که تمرین، کامل بودن را به ارمغان میآورد.
she aims to be the perfector of her own destiny.
او قصد دارد خود سرنوشت خود را کامل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید