pertinency

[ایالات متحده]/ˈpɜːtɪnənsi/
[بریتانیا]/ˈpɜrtɪnənsi/

ترجمه

n. ارتباط یا مناسب بودن؛ کیفیت مربوط بودن؛ ارتباط یا قابلیت کاربرد

عبارات و ترکیب‌ها

relevant pertinency

مرتبط بودن

pertinency check

بررسی ارتباط

high pertinency

ارتباط قوی

pertinency issue

مشکل ارتباط

pertinency analysis

تجزیه و تحلیل ارتباط

lack of pertinency

نبود ارتباط

pertinency factor

عامل ارتباط

pertinency criteria

معیارهای ارتباط

pertinency assessment

ارزیابی ارتباط

pertinency evaluation

ارزیابی ارتباط

جملات نمونه

the pertinency of his arguments was undeniable.

اهمیت استدلال‌های او انکارناپذیر بود.

we need to assess the pertinency of this data.

ما نیاز داریم تا اهمیت این داده ها را ارزیابی کنیم.

her remarks lacked pertinency to the main topic.

اظهارات او ارتباطی با موضوع اصلی نداشت.

the pertinency of the research findings is crucial.

اهمیت یافته های تحقیقاتی بسیار مهم است.

he questioned the pertinency of the new policy.

او درباره اهمیت سیاست جدید سوالاتی مطرح کرد.

understanding the pertinency of your audience is key.

درک اهمیت مخاطبان شما کلیدی است.

the pertinency of this issue cannot be ignored.

نمی توان از اهمیت این موضوع غافل شد.

we must ensure the pertinency of our content.

ما باید از اهمیت محتوای خود اطمینان حاصل کنیم.

her questions showed a clear understanding of pertinency.

سوالات او نشان دهنده درک روشنی از اهمیت بود.

the pertinency of these facts supports our case.

اهمیت این حقایق از پرونده ما پشتیبانی می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید