pesteringly asking
پرسیدن آزاردهنده
pesteringly persistent
به طور آزاردهنده پیگیر
pesteringly annoying
به طور آزاردهنده آزاردهنده
pesteringly nagging
به طور آزاردهنده اصرار کردن
pesteringly demanding
به طور آزاردهنده مطالبه کننده
pesteringly questioning
به طور آزاردهنده سوال پرسیدن
pesteringly reminding
به طور آزاردهنده یادآوری کردن
pesteringly pushing
به طور آزاردهنده هل دادن
pesteringly urging
به طور آزاردهنده تشویق کردن
pesteringly following
به طور آزاردهنده دنبال کردن
she kept pesteringly asking about the results.
او به طور مداوم و آزاردهنده در مورد نتایج سوال می کرد.
he pesteringly reminded me of our meeting.
او به طور مداوم و آزاردهنده من را از قرار ملاقاتمان یادآوری کرد.
the child pesteringly requested a new toy.
کودک به طور مداوم و آزاردهنده درخواست یک اسباب بازی جدید کرد.
my colleague pesteringly suggested i join the project.
همکارم به طور مداوم و آزاردهنده پیشنهاد کرد که به پروژه بپیوندم.
she pesteringly called me several times.
او بارها به طور مداوم و آزاردهنده با من تماس گرفت.
they were pesteringly questioning my decision.
آنها به طور مداوم و آزاردهنده در مورد تصمیم من سوال می کردند.
he pesteringly asked for updates on the project.
او به طور مداوم و آزاردهنده درخواست به روز رسانی در مورد پروژه کرد.
the dog pesteringly begged for food.
سگ به طور مداوم و آزاردهنده برای غذا خواهش کرد.
she pesteringly insisted on going to the party.
او به طور مداوم و آزاردهنده اصرار داشت که به مهمانی برود.
my friend pesteringly urged me to try the new restaurant.
دوست من به طور مداوم و آزاردهنده از من خواست که رستوران جدید را امتحان کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید