pesteringly

[ایالات متحده]/ˈpɛstərɪŋli/
[بریتانیا]/ˈpɛstərɪŋli/

ترجمه

adv. به روشی که کسی را آزار می‌دهد یا مزاحم می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

pesteringly asking

پرسیدن آزاردهنده

pesteringly persistent

به طور آزاردهنده پیگیر

pesteringly annoying

به طور آزاردهنده آزاردهنده

pesteringly nagging

به طور آزاردهنده اصرار کردن

pesteringly demanding

به طور آزاردهنده مطالبه کننده

pesteringly questioning

به طور آزاردهنده سوال پرسیدن

pesteringly reminding

به طور آزاردهنده یادآوری کردن

pesteringly pushing

به طور آزاردهنده هل دادن

pesteringly urging

به طور آزاردهنده تشویق کردن

pesteringly following

به طور آزاردهنده دنبال کردن

جملات نمونه

she kept pesteringly asking about the results.

او به طور مداوم و آزاردهنده در مورد نتایج سوال می کرد.

he pesteringly reminded me of our meeting.

او به طور مداوم و آزاردهنده من را از قرار ملاقاتمان یادآوری کرد.

the child pesteringly requested a new toy.

کودک به طور مداوم و آزاردهنده درخواست یک اسباب بازی جدید کرد.

my colleague pesteringly suggested i join the project.

همکارم به طور مداوم و آزاردهنده پیشنهاد کرد که به پروژه بپیوندم.

she pesteringly called me several times.

او بارها به طور مداوم و آزاردهنده با من تماس گرفت.

they were pesteringly questioning my decision.

آنها به طور مداوم و آزاردهنده در مورد تصمیم من سوال می کردند.

he pesteringly asked for updates on the project.

او به طور مداوم و آزاردهنده درخواست به روز رسانی در مورد پروژه کرد.

the dog pesteringly begged for food.

سگ به طور مداوم و آزاردهنده برای غذا خواهش کرد.

she pesteringly insisted on going to the party.

او به طور مداوم و آزاردهنده اصرار داشت که به مهمانی برود.

my friend pesteringly urged me to try the new restaurant.

دوست من به طور مداوم و آزاردهنده از من خواست که رستوران جدید را امتحان کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید