| جمع | petticoats |
wearing a petticoat
پوشیدن دامن لایهای
lace petticoat
دامن لایهای با گلدانه
vintage petticoat
دامن لایهای قدیمی
he was in danger of succumbing to the petticoat government of Mary and Sarah.
او در خطر تسلیم شدن به حکومت دامنپوش مری و سارا بود.
princess dress (=petticoat, slip)
لباس شاهزاده خانم (=دامنپوش، زیرپوش)
I have to wear a petticoat under this skirt to prevent it from riding up when I move.
من باید یک دامنپوش زیر این دامن بپوشم تا از بالا رفتن آن هنگام حرکت جلوگیری کنم.
He arranged the tiny garments on the bed, the fichu next to the petticoat, the stockings beside the shoes, and he looked at them, one after the other.
او لباسهای کوچک را روی تخت مرتب کرد، دوشک کنار دامنپوش، جورابها کنار کفشها، و به آنها نگاه کرد، یکی یکی.
Under the upswelling tide he saw the writhing weeds lift languidly and sway reluctant arms, hising up their petticoats, in whispering water swaying and upturning coy silver fronds.
تحت تاثیر جزر و مدی رو به افزایش، او علفهای پیچ خورده را دید که به آرامی بلند میشدند و بازوهای اکراه کننده را به حرکت در میآوردند، دامنهای خود را بالا میبردند، در آب زمزمهکننده به حرکت در میآمدند و برگهای نقرهای خجالتی را به سمت بالا میچرخاندند.
wearing a petticoat
پوشیدن دامن لایهای
lace petticoat
دامن لایهای با گلدانه
vintage petticoat
دامن لایهای قدیمی
he was in danger of succumbing to the petticoat government of Mary and Sarah.
او در خطر تسلیم شدن به حکومت دامنپوش مری و سارا بود.
princess dress (=petticoat, slip)
لباس شاهزاده خانم (=دامنپوش، زیرپوش)
I have to wear a petticoat under this skirt to prevent it from riding up when I move.
من باید یک دامنپوش زیر این دامن بپوشم تا از بالا رفتن آن هنگام حرکت جلوگیری کنم.
He arranged the tiny garments on the bed, the fichu next to the petticoat, the stockings beside the shoes, and he looked at them, one after the other.
او لباسهای کوچک را روی تخت مرتب کرد، دوشک کنار دامنپوش، جورابها کنار کفشها، و به آنها نگاه کرد، یکی یکی.
Under the upswelling tide he saw the writhing weeds lift languidly and sway reluctant arms, hising up their petticoats, in whispering water swaying and upturning coy silver fronds.
تحت تاثیر جزر و مدی رو به افزایش، او علفهای پیچ خورده را دید که به آرامی بلند میشدند و بازوهای اکراه کننده را به حرکت در میآوردند، دامنهای خود را بالا میبردند، در آب زمزمهکننده به حرکت در میآمدند و برگهای نقرهای خجالتی را به سمت بالا میچرخاندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید