pfennings

[ایالات متحده]/ˈpfɛnɪŋs/
[بریتانیا]/ˈpfɛnɪŋs/

ترجمه

n. جمع pfennig؛ واحد پولی قدیمی آلمان.

عبارات و ترکیب‌ها

three pfennings

سه پفینگ

few pfennings

چند پفینگ

cost ten pfennings

هزینه ده پفینگ دارد

last pfennings

پفینگ‌های آخر

not a pfennings

هیچ پفینگی نیست

جملات نمونه

the price was marked at fifty pfennigs.

قیمت آن پنجاه پفینیگ مشخص شده بود.

she found a few old pfennigs in her pocket.

او چند پفینیگ قدیمی در جیب خود پیدا کرد.

stamps cost only a handful of pfennigs back then.

در آن زمان مهرهای پست تنها چند پفینیگ هزینه می‌کردند.

he saved every spare pfennig he could earn.

او هر پفینیگ اضافه‌ای را که می‌توانست کسب کند، ذخیره می‌کرد.

candy was sold for a couple of pfennigs each.

شکلات‌ها به قیمت چند پفینیگ به فروش می‌رسیدند.

the antique dealer valued the coins at ten pfennigs.

فروشنده موزاییک‌های قدیمی این سکک‌ها را به ده پفینیگ ارزش‌گذاری کرد.

it was not worth a single pfennig.

این چیزی ارزش یک پفینیگ نداشت.

the bank exchanged the pfennigs for euros.

بانک پفینیگ‌ها را به یورو تبدیل کرد.

children would count their pfennigs on the table.

کودکان پفینیگ‌های خود را روی میز می‌شماردند.

a loaf of bread cost five pfennigs in 1920.

یک نان در سال ۱۹۲۰ به پنج پفینیگ هزینه می‌کرد.

she donated her last few pfennigs to the poor.

او پفینیگ‌های آخر خود را به فقیران هدیه داد.

the transaction required exact change in pfennigs.

این معامله نیاز به پول دقیقی در پفینیگ داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید