philosophe

[ایالات متحده]/fɪˈlɒsəf/
[بریتانیا]/fɪˈlɑːsəf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فیلسوف؛ یک متفکر روشنگری که با شخصیت‌هایی مانند دیدرو، روسو و ولتر نمایندگی می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

wise philosophe

فیلسوف خردمند

great philosophe

فیلسوف بزرگ

ancient philosophe

فیلسوف باستانی

famous philosophe

فیلسوف مشهور

notable philosophe

فیلسوف برجسته

modern philosophe

فیلسوف مدرن

french philosophe

فیلسوف فرانسوی

social philosophe

فیلسوف اجتماعی

moral philosophe

فیلسوف اخلاق

political philosophe

فیلسوف سیاسی

جملات نمونه

the philosophe discussed the nature of existence.

فیلسوف درباره ماهیت وجود بحث کرد.

many consider socrates to be a great philosophe.

بسیاری از مردم سقراط را یک فیلسوف بزرگ می‌دانند.

the philosophe's ideas influenced modern thought.

ایده‌های فیلسوف بر تفکر مدرن تأثیر گذاشت.

she aspired to be a philosophe in her community.

او خواهان این بود که فیلسوف جامعه خود باشد.

his writings as a philosophe challenged traditional beliefs.

نوشته‌های او به عنوان یک فیلسوف باورهای سنتی را به چالش کشید.

the philosophe analyzed the concept of morality.

فیلسوف مفهوم اخلاق را تحلیل کرد.

in her lectures, the philosophe emphasized critical thinking.

در سخنرانی‌های خود، فیلسوف بر تفکر انتقادی تأکید کرد.

he is regarded as a leading philosophe of the enlightenment.

او به عنوان یک فیلسوف پیشرو در عصر روشنگری شناخته می‌شود.

the philosophe proposed a new theory of knowledge.

فیلسوف یک نظریه جدید از دانش پیشنهاد کرد.

as a philosophe, she wrote extensively on human rights.

به عنوان یک فیلسوف، او به طور گسترده در مورد حقوق بشر نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید