piddled away
تلاشی نکرد
piddled about
وقت تلف کردن
piddled around
وقت تلف کردن
piddled off
سر به هوا بودن
piddled in
وارد شدن
piddled out
خروجی دادن
piddled up
به هم ریختن
piddled down
کاهش دادن
piddled on
ادامه دادن
piddled through
عبور کردن
he piddled around the house all day instead of doing his chores.
او تمام روز به صورت اتفاقی در خانه پرسه زد به جای انجام کارهای خود.
she piddled with her phone during the meeting.
او در طول جلسه با تلفن خود بازی کرد.
they piddled away their time instead of studying for the exam.
آنها وقت خود را به هدر دادند به جای اینکه برای امتحان مطالعه کنند.
he piddled with his guitar, trying to find the right chords.
او با گیتار خود بازی کرد، سعی کرد نت های درست را پیدا کند.
we piddled around at the park, enjoying the nice weather.
ما در پارک به صورت اتفاقی پرسه زدیم، از هوای خوب لذت بردیم.
she piddled with her makeup before going out.
او قبل از بیرون رفتن با آرایش خود بازی کرد.
he piddled with the car engine, hoping to fix the problem.
او با موتور ماشین بازی کرد، امیدوار بود مشکل را حل کند.
they piddled their way through the project without any real effort.
آنها پروژه را بدون هیچ تلاشی به پیش بردند.
she often piddled about in her garden, planting flowers.
او اغلب در باغ خود پرسه می زد و گل می کاشت.
he piddled around with the settings on his camera.
او با تنظیمات دوربین خود بازی کرد.
piddled away
تلاشی نکرد
piddled about
وقت تلف کردن
piddled around
وقت تلف کردن
piddled off
سر به هوا بودن
piddled in
وارد شدن
piddled out
خروجی دادن
piddled up
به هم ریختن
piddled down
کاهش دادن
piddled on
ادامه دادن
piddled through
عبور کردن
he piddled around the house all day instead of doing his chores.
او تمام روز به صورت اتفاقی در خانه پرسه زد به جای انجام کارهای خود.
she piddled with her phone during the meeting.
او در طول جلسه با تلفن خود بازی کرد.
they piddled away their time instead of studying for the exam.
آنها وقت خود را به هدر دادند به جای اینکه برای امتحان مطالعه کنند.
he piddled with his guitar, trying to find the right chords.
او با گیتار خود بازی کرد، سعی کرد نت های درست را پیدا کند.
we piddled around at the park, enjoying the nice weather.
ما در پارک به صورت اتفاقی پرسه زدیم، از هوای خوب لذت بردیم.
she piddled with her makeup before going out.
او قبل از بیرون رفتن با آرایش خود بازی کرد.
he piddled with the car engine, hoping to fix the problem.
او با موتور ماشین بازی کرد، امیدوار بود مشکل را حل کند.
they piddled their way through the project without any real effort.
آنها پروژه را بدون هیچ تلاشی به پیش بردند.
she often piddled about in her garden, planting flowers.
او اغلب در باغ خود پرسه می زد و گل می کاشت.
he piddled around with the settings on his camera.
او با تنظیمات دوربین خود بازی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید