piddled

[ایالات متحده]/ˈpɪdld/
[بریتانیا]/ˈpɪdld/

ترجمه

v. ادرار کردن; وقت تلف کردن; بیکار نشستن; بی هدف پرسه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

piddled away

تلاشی نکرد

piddled about

وقت تلف کردن

piddled around

وقت تلف کردن

piddled off

سر به هوا بودن

piddled in

وارد شدن

piddled out

خروجی دادن

piddled up

به هم ریختن

piddled down

کاهش دادن

piddled on

ادامه دادن

piddled through

عبور کردن

جملات نمونه

he piddled around the house all day instead of doing his chores.

او تمام روز به صورت اتفاقی در خانه پرسه زد به جای انجام کارهای خود.

she piddled with her phone during the meeting.

او در طول جلسه با تلفن خود بازی کرد.

they piddled away their time instead of studying for the exam.

آنها وقت خود را به هدر دادند به جای اینکه برای امتحان مطالعه کنند.

he piddled with his guitar, trying to find the right chords.

او با گیتار خود بازی کرد، سعی کرد نت های درست را پیدا کند.

we piddled around at the park, enjoying the nice weather.

ما در پارک به صورت اتفاقی پرسه زدیم، از هوای خوب لذت بردیم.

she piddled with her makeup before going out.

او قبل از بیرون رفتن با آرایش خود بازی کرد.

he piddled with the car engine, hoping to fix the problem.

او با موتور ماشین بازی کرد، امیدوار بود مشکل را حل کند.

they piddled their way through the project without any real effort.

آنها پروژه را بدون هیچ تلاشی به پیش بردند.

she often piddled about in her garden, planting flowers.

او اغلب در باغ خود پرسه می زد و گل می کاشت.

he piddled around with the settings on his camera.

او با تنظیمات دوربین خود بازی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید