piddling

[ایالات متحده]/ˈpɪdlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɪdlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌اهمیت؛ ناچیز

عبارات و ترکیب‌ها

a piddling amount

میزان ناچیز

piddling around

سرگرم شدن به کارهای بی‌اهمیت

piddling little details

جزئیات کوچک و بی‌اهمیت

piddling task

وظیفه جزئی

piddling sum

مبلغ ناچیز

جملات نمونه

But besides the meanderings of the Dow and S&P some market watchers have been eyeing volume numbers which have been pretty piddling lately.

اما علاوه بر نوسانات داو و اس‌اندپی، برخی از ناظران بازار اخیراً به اعداد حجم توجه داشته‌اند که نسبتاً ناچیز بوده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید