piffled

[ایالات متحده]/ˈpɪf.əl/
[بریتانیا]/ˈpɪf.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به طور احمقانه عمل کردن، حرف‌های بی‌معنی زدن؛ کارهای خسته کننده انجام دادن، حرف‌های بی‌معنی زدن
n. عمل احمقانه، بی‌معنی؛ بی‌معنی، حرف احمقانه

عبارات و ترکیب‌ها

piffle and nonsense

حرف‌های بی‌اساس و پوچ

utter piffle

پیفلهای محض

piffle about

در مورد حرف‌های بی‌اساس

piffle it

آن را بی‌اساس بگو

piffle off

برو و حرف‌های بی‌اساس نگو

stop the piffle

حرف‌های بی‌اساس را متوقف کن

piffle on

ادامه بده حرف‌های بی‌اساس را

piffle around

حرف‌های بی‌اساس بزن این‌جا و آن‌جا

piffle this

این را بی‌اساس بگو

piffle that

آن را بی‌اساس بگو

جملات نمونه

don't listen to his piffle about the new policy.

به حرف‌های بی‌اساس او در مورد سیاست جدید گوش ندهید.

she dismissed his ideas as mere piffle.

او ایده‌های او را صرفاً بی‌اساس ارزیابی کرد.

it's all just piffle; we need real solutions.

همه اینها فقط حرف‌های بی‌اساس است؛ ما به راه حل‌های واقعی نیاز داریم.

he often spouts piffle during meetings.

او اغلب در جلسات حرف‌های بی‌اساس می‌گوید.

her speech was filled with piffle and lacked substance.

سخنرانی او پر از حرف‌های بی‌اساس بود و فاقد عمق بود.

don't waste time on his piffle; focus on the task.

وقت خود را برای حرف‌های بی‌اساس او تلف نکنید؛ روی انجام وظیفه تمرکز کنید.

he has a talent for turning serious topics into piffle.

او استعداد تبدیل موضوعات جدی به حرف‌های بی‌اساس را دارد.

her comments were nothing but piffle.

نظرات او چیزی جز حرف‌های بی‌اساس نبود.

the article was criticized for its piffle and inaccuracies.

این مقاله به دلیل حرف‌های بی‌اساس و نادرستی‌های آن مورد انتقاد قرار گرفت.

let's not indulge in piffle when there are important issues to address.

اجازه ندهیم در زمانی که مسائل مهمی برای رسیدگی وجود دارد، در حرف‌های بی‌اساس غرق شویم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید