piffling

[ایالات متحده]/ˈpɪflɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɪflɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌اهمیت; ناچیز
v. احمقانه عمل کردن; مزخرف صحبت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

piffling matter

مسئله جزئی

piffling details

جزئیات جزئی

piffling amount

مبلغ جزئی

piffling issue

مشکل جزئی

piffling task

وظیفه جزئی

piffling expense

هزینه جزئی

piffling concern

نگرانی جزئی

piffling complaint

شکایت جزئی

piffling sum

مجموعه جزئی

piffling problem

مشکل جزئی

جملات نمونه

he dismissed the issue as piffling.

او این موضوع را به عنوان بی‌اهمیت رد کرد.

don't waste your time on piffling matters.

وقت خود را صرف مسائل جزئی نکنید.

her complaints about the piffling details were ignored.

شکایت‌های او در مورد جزئیات جزئی نادیده گرفته شد.

he found the task to be piffling and unchallenging.

او این کار را بی‌اهمیت و چالش‌برانگیز ندانست.

they argued over piffling differences in opinion.

آنها بر سر تفاوت‌های جزئی در نظر با هم بحث کردند.

she considered the piffling amount of money not worth the effort.

او مبلغ جزئی پول را شایسته تلاش ندانست.

his piffling excuses did not convince anyone.

دلایل جزئی او کسی را متقاعد نکرد.

we should focus on important issues, not piffling ones.

ما باید بر روی مسائل مهم تمرکز کنیم، نه مسائل جزئی.

the report was filled with piffling errors.

گزارش پر از اشتباهات جزئی بود.

he realized that his worries were piffling in the grand scheme.

او متوجه شد که نگرانی‌های او در مقیاس بزرگ جزئی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید